معنی هنگام

هنگام
معادل ابجد

هنگام در معادل ابجد

هنگام
  • 116
حل جدول

هنگام در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

هنگام در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اثنا، خلال، دم، دوره، زمان، ساعت، فصل، مدت، موسم، موعد، موقع، میقات، نوبت، وقت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

هنگام در فرهنگ معین

  • وقت، زمان، موسم، فصل، زمان مرگ. [خوانش: (هِ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

هنگام در لغت نامه دهخدا

  • هنگام. [هََ] (اِ) درپارسی باستان هَنْگام َ، ارمنی اَنْگَم. (حاشیه ٔ برهان چ معین). وقت و زمان و گاه. (برهان):
    ای دریغ آن حر هنگام سخا حاتم وش
    ای دریغ آن گو هنگام وغا سام گرای.
    رودکی.
    دلم پرآتش کردی و قد و قامت کوز
    فرازنامد هنگام مردمیت هنوز.
    آغاجی.
    به جاماسپ گفت ار چنین است کار
    به هنگام رفتن سوی کارزار.
    فردوسی.
    بدان وقت هنگام آن بزم بود
    اگرچند آن بزم با رزم بود.
    فردوسی.
    همی راند لشکر چوباد دمان
    نجست ایچ هنگام رفتن زمان. توضیح بیشتر ...
  • هنگام. [هََ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. دارای 356 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، خرما، برنج، لیمو، تنباکو، کنجد و کار دستی مردم آنجا گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
  • هنگام. [هََ] (اِخ) جزیره ای است از بخش قشم شهرستان بندرعباس. دارای 78 تن سکنه و آب آن ازچاه و باران است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

هنگام در فرهنگ عمید

  • وقت، زمان، موقع، فصل، گاه،
فارسی به انگلیسی

هنگام در فارسی به انگلیسی

  • During, Hour, When, Moment, Occasion, Point, Tide, Time
فارسی به عربی

هنگام در فارسی به عربی

  • اثناء، سلسله، لحظه، موسم، إبَّانَ (فی إبَّانِ)
فرهنگ فارسی هوشیار

هنگام در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

هنگام در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید