معنی نیکویی

نیکویی
معادل ابجد

نیکویی در معادل ابجد

نیکویی
  • 106
حل جدول

نیکویی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نیکویی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • احسان، خوبی، خوبی، نکویی، نیکی، جمال، زیبایی،

    (متضاد) بدی
لغت نامه دهخدا

نیکویی در لغت نامه دهخدا

  • نیکویی. (حامص) نیکوی. خیر. خوبی. مقابل شر و بدی:
    به شه گفت گیو ار تو کیخسروی
    نبینی ازین آب جز نیکوی.
    فردوسی.
    نگیرد ترا دست جز نیکوی
    که از مرد دانا سخن بشنوی.
    فردوسی.
    چنین گفت کایدر همه نیکوی است
    بر این نیکویی ها نباید گریست.
    فردوسی.
    || صلاح. فلاح. کار خوب و پسندیده:
    که اوی است بر نیکوی رهنمای
    از اوی است گردون گردان به جای.
    فردوسی.
    پشوتن بیامد به پیش خدای
    که او بود بر نیکوی رهنمای.
    فردوسی.
    جهان را همه داشت با داد و رای
    سپه را به هر نیکوی رهنمای. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نیکویی در فرهنگ عمید

  • نیکو بودن، خوبی،
    احسان، نیکوکاری،
    (اسم) موهبت، عطیه، نعمت،
    ذکرخیر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نیکویی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نیکویی در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

نیکویی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) نیک پی ‎ نیکو بودن خوبی، زیبایی، نیکی احسان: ((فراموش کردند آن نیکوییها که راستای ایشان کردی. )) یا به نیکویی. بخوبی و خوشی: ((عمر و او را (احمد بن ابی الاصبع را) کرامت کرد بسیار و بنواخت. و به نیکویی باز گردانید. )). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید