معنی نیستی

نیستی
معادل ابجد

نیستی در معادل ابجد

نیستی
  • 530
حل جدول

نیستی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نیستی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اضمحلال، تباهی، زوال، عدم، فقر، فنا، لاوجود، مرگ، نابودی، نبود، نیست، هلاکت،
    (متضاد) هستی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نیستی در فرهنگ معین

  • ناپدیدی، فنا، فقر. [خوانش: (حامص.)]
لغت نامه دهخدا

نیستی در لغت نامه دهخدا

  • نیستی. (حامص) عدم. مقابل هستی به معنی وجود:
    ای دل مباش غافل یک دم ز عشق و مستی
    وآنگه برو که رستی از نیستی و هستی.
    حافظ.
    || معدومی. نابودی. فنا. ناپدیدی: هرکس قدم در حرم عالم نهاد هرآینه به زودی بی شک داغ فنا بر پیشانی او نهد و رقم نیستی بر ناصیه ٔ وجودش کشد. (قصص الانبیاء ص 229).
    بلندی از آن یافت کو پست شد
    در نیستی کوفت تا هست شد.
    سعدی.
    || هلاک. هلاکه. هلک:
    سعدی غم نیستی ندارد
    جان دادن عاشقان نجات است.
    سعدی. توضیح بیشتر ...
  • نیستی. (اِخ) از شاعران قرن دهم تبریز است. او راست:
    چون شمع از آتش دل سوزی گرفته در من
    صد چاک در گریبان اشک آمده به دامن.
    رجوع به تحفه ٔ سامی ص 144 شود. توضیح بیشتر ...
  • نیستی. (اِخ) از شاعران قرن دهم و از مردم ری است. او راست:
    بی لب لعلت به بزمی جام نتوانم گرفت
    بی تو ای آرام جان آرام نتوانم گرفت.
    رجوع به تحفه ٔ سامی ص 163 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نیستی در فرهنگ عمید

  • عدم،

    نابودی،

    (اسم، حاصل مصدر) (تصوف) فنا،
فارسی به انگلیسی

نیستی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نیستی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نیستی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

نیستی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ عدم فنا: مقابل هستی: ((ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی وانگه برو که رستی از نیستی و هستی. )) (حافظ. 302)، بی چیزی فقر: ((نیستی راست صابری شاکر در خدا داده حاتمی دگرست. )). توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

نیستی در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

نیستی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید