معنی نیرومند

نیرومند
معادل ابجد

نیرومند در معادل ابجد

نیرومند
  • 360
حل جدول

نیرومند در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نیرومند در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باقوت، بانیرو، پرزور، پرزور، پرقوت، توانا، زورمند، قوی، قوی، قوی‌جثه، مقتدر،
    (متضاد) ضعیف. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نیرومند در فرهنگ معین

  • (مَ) (ص.) دارای زور و قدرت.
لغت نامه دهخدا

نیرومند در لغت نامه دهخدا

  • نیرومند. [م َ] (ص مرکب) توانا. خداوند زور و قوت. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج). خداوند قدرت. (ناظم الاطباء):
    گور اگر چند بود نیرومند
    یا به دستش گرفت یا به کمند.
    میرخسرو.
    || دولتمند. سعادتمند. (ناظم الاطباء). || مسلط. (فرهنگ فارسی معین).
    - نیرومند شدن، قوی شدن. قوت یافتن. (فرهنگ فارسی معین).
    - نیرومند کردن، نیرو بخشیدن. تقویت. (از پارسی نغز) (فرهنگ فارسی معین).
    - || تأیید. (ترجمان القرآن ص 22 از فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نیرومند در فرهنگ عمید

  • زورمند، توانا، قوی، پرزور،
فارسی به انگلیسی

نیرومند در فارسی به انگلیسی

  • Cast-Iron, Forceful, Iron, Masculine, Mighty, Muscular, Potent, Powerful, Robust, Rugged, Sinewy, Sound, Stout, Strong, Sturdy, Two-Fisted, Vigorous, Virile, Strongly. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

نیرومند در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نیرومند در فارسی به عربی

  • بیرت ستاوت، ختم، صلب، عافیه، قوی، هائل
فرهنگ فارسی هوشیار

نیرومند در فرهنگ فارسی هوشیار

  • توانا، خداوند زور و قوت و قدرت
فارسی به ایتالیایی

نیرومند در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

نیرومند در فارسی به آلمانی

  • Dauerhaft, Gewaltig, Gross [adjective], Kräftig, Stark
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید