معنی نیام

نیام
معادل ابجد

نیام در معادل ابجد

نیام
  • 101
حل جدول

نیام در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نیام در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

نیام در فرهنگ معین

  • [په.] (اِ.) غلاف، غلاف شمشیر و خنجر و غیره.
لغت نامه دهخدا

نیام در لغت نامه دهخدا

  • نیام. (اِ) غلاف شمشیر. (برهان قاطع). غلاف شمشیر و کارد و خنجر. (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی) (از غیاث اللغات). غلاف هرچیز. (از فرهنگ فارسی معین):
    برآورد شمشیر تیز از نیام
    بدو گفت کای بدگهر پور سام.
    فردوسی.
    فرستادش اسبی به زرین ستام
    یکی تیغ هندی به زرین نیام.
    فردوسی.
    کجا دیدی دو تیغ اندر نیامی
    و یا هم روز و شب اندر مقامی.
    فخرالدین اسعد.
    دو تیغ به هم در یک نیام نتوان نهاد که نگنجد. (تاریخ بیهقی). شمشیرها در نیام شد. توضیح بیشتر ...
  • نیام. (ع اِ) خواب. نوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص، اِ) ج ِ نائم. رجوع به نائم شود. || (مص) نوم. (منتهی الارب) (متن اللغه). رجوع به نَوم شود. توضیح بیشتر ...
  • نیام. [ن ُی ْ یا] (ع ص، اِ) جمع نائم است. رجوع به نائم شود.

فرهنگ عمید

نیام در فرهنگ عمید

  • غلاف شمشیر و خنجر،

    (زیست‌شناسی) غلاف برگ یا گل،
فارسی به انگلیسی

نیام در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نیام در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

نیام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • غلاف شمشیر، کارد خنجر
فرهنگ فارسی آزاد

نیام در فرهنگ فارسی آزاد

  • نِیام، خفتگان به خواب رفتگان، خوابیده ها (مفرد: نائِم)،
فارسی به آلمانی

نیام در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید