معنی نیا

نیا
معادل ابجد

نیا در معادل ابجد

نیا
  • 61
حل جدول

نیا در حل جدول

  • جد بزرگ، پدربزرگ
  • جد بزرگ
  • جد بزرگ، پدر بزرگ
مترادف و متضاد زبان فارسی

نیا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پدربزرگ، جد، سلف، نیاکان، نیاک
فرهنگ معین

نیا در فرهنگ معین

  • (اِ.) جد، پدر بزرگ.
لغت نامه دهخدا

نیا در لغت نامه دهخدا

  • نیا. (اِ) پدر پدر و پدر مادر. (لغت فرس اسدی) (اوبهی) (صحاح الفرس) (غیاث اللغات). به معنی جد مطلقا، خواه پدر پدر و خواه پدر مادر. (از برهان). جد. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (غیاث اللغات) (اوبهی) (صحاح الفرس) (انجمن آرا) (جهانگیری). پدربزرگ. بابابزرگ. نیاک. ج، نیاکان. رجوع به نیاک و نیاکان شود:
    نبیره که جنگ آورد با نیا
    هم از ابلهی باشد وکانیا.
    فردوسی (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت مؤلف).
    چو شد سرکش و گرد و ده ساله گشت
    بزور از نیا و پدر برگذشت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نیا در فرهنگ عمید

  • جد، پدربزرگ، پدر پدر، پدر مادر،
فارسی به انگلیسی

نیا در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نیا در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

نیا در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

نیا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) جد (اعم از پدر پدر یا پدر مادر) : ((نبیره که جنگ آورد بانیا هم از ابلهی باشد و کاینا (ابلهی است و کانائیا. دهخدا) . )) (شا. لفا اق. 6) جمع: نیاکان. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

نیا در فارسی به آلمانی

  • Autor (m), Schriftsteller (m), Urheber (m), Verfasser (m)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید