معنی نی

نی
معادل ابجد

نی در معادل ابجد

نی
  • 60
حل جدول

نی در حل جدول

  • ساز چوپان، محصول مرداب، گیاه تالاب ها، مظهر لاغری، سازشاکی، گیاه نیشکر، سازمولانا. توضیح بیشتر ...
  • ساز چوپان
  • ساز شاکی
  • ساز مولانا
  • گیاه تالاب ها
  • گیاه نیشکر
  • محصول مرداب
  • ساز بادی
  • مظهر لاغری
  • نماد لاغری
  • ساز چوپان، محصول مرداب، گیاه تالاب ها، مظهر لاغری، ساز شاکی، گیاه نیشکر، سازمولانا. توضیح بیشتر ...
مترادف و متضاد زبان فارسی

نی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • شهنا، قلم، کبر، خیر، نه
فرهنگ معین

نی در فرهنگ معین

  • (نَ) (حر.) نه، نا.
  • گیاهی است آبی با شاخه های بلند و تو خالی که در زمین های باتلاقی و مرطوب می روید. [خوانش: (نِ یا نَ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (نِ) (اِ.) سازی بادی از ساقه نی با چوب باریک و پنج سوراخ.
لغت نامه دهخدا

نی در لغت نامه دهخدا

  • نی. (شبه فعل) نیست. مخفف نیست. صورتی از نیست. (یادداشت مؤلف):
    آه و دریغا که خردمند را
    باشد فرزند و خردمند نی
    ورچه ادب دارد و دانش پدر
    حاصل میراث به فرزند نی.
    رودکی.
    مر او را خرد نی و تیمار نی
    به شوخیش اندر جهان یار نی.
    بوشکور.
    سرد است روزگار و دل از مهر سرد نی
    می سالخورد باید و ما سالخورد نی،
    از صدهزار دوست یکی دوست دوست نه
    وز صدهزار مرد یکی مرد مرد نی.
    شاکر بخاری.
    ز آن چنار و سرو را بر نی و شاخ بارور
    کز سر بدخواه تو بار آورد سرو و چنار. توضیح بیشتر ...
  • نی. (حرف ربط، شبه جمله) نه. حرف نفی است. رجوع به نه شود:
    دل پارسی باوفا کی بود
    چوآری کند رای او نی بود.
    فردوسی.
    سر از راه پیچیده و داد نی
    ز یزدان و نیکی به دل یاد نی.
    فردوسی.
    ببرم سر خسرو بدهنر
    که نی پای باد امر او را نه سر.
    فردوسی.
    نه آتش پرستند و نی آفتاب
    سر بخت گردان درآید به خواب.
    فردوسی.
    گروه دیگر گفتند نی که این بت را
    برآسمان برین بود جایگاه آور.
    فرخی.
    گر خویشتن کشی ز جهان ورنی
    بر تو به کینه او بکشد خنجر. توضیح بیشتر ...
  • نی. [نی ی] (ع اِ) هرچیز ناپخته و خام. (غیاث اللغات). گوشت خام. (مهذب الاسماء). گوشت نیم پخته. (ناظم الاطباء). رجوع به نی ٔ شود. || فربهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سمن. چاقی. (از متن اللغه) (از اقرب الموارد). || ج ِ نیّه و آن جمع شاذ و نادری است. (از متن اللغه) (ذیل اقرب الموارد). || نَی ّ. (متن اللغه). رجوع به نَی ّ شود. توضیح بیشتر ...
  • نی. [ن َی ی] (ع اِ) پیه. (منتهی الارب) (آنندراج). شحم. (اقرب الموارد). شحم بدون لحم. نی ّ. (متن اللغه). || سستی. وهن. وهی. (یادداشت مؤلف). || (مص) فربه شدن شتر. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نوایه. (اقرب الموارد) (متن اللغه). رجوع به نوایه شود. || (ص) نارس. کال. خام. شاید معرب نو باشد. (یادداشت مؤلف): التدبیر فی ذلک أن یهجر النوافخ. و الشراب النی. (قانون ابن سینا، یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • نی. [ن َ / ن ِ] (اِ) قصب. (آنندراج) (منتهی الارب). گیاهی آبی و دارای ساقه ٔ میان کاواک و راست. (ناظم الاطباء). گیاهی که ساقه ٔ آن دراز و میان تهی و به ضخامت انگشتی یا بیش از آن است. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). و رنگ آن غالباً زرد است:
    بپژمرد چون مار در ماه دی
    تنش سست و رخساره همرنگ نی.
    فردوسی.
    بیامد دو رخساره همرنگ نی
    چو شب تیره گشت اندرآمد به ری.
    فردوسی.
    به گرد اندرش نی بسان درخت
    تو گفتی که چوب چنار است سخت. توضیح بیشتر ...
  • نی. (اِخ) دهی است از دهستان ویسه ٔ بخش مریوان شهرستان سنندج در 6 هزارگزی جنوب غربی دژ شاهپور و 3 هزارگزی غرب راه مریوان به زراب در دامنه ٔ سردسیر و مرطوبی واقع است و 600 تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و توتون و برنج، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
  • نی ٔ. [ن َی ْءْ] (ع مص) نیم جوش گردیدن گوشت و نیکو پخته نشدن. (از منتهی الارب). خام ماندن گوشت. (تاج المصادر بیهقی). || دور شدن کسی، لغتی است در نأی. (از منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • نی ٔ. (ع ص، اِ) گوشت نیم پخته. (منتهی الارب) (آنندراج). گوشتی که پخته نشده است یا گوشتی که آتش بدان نرسیده است. (از متن اللغه). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نی در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) گیاهی با شاخه‌های راست، بلند، توخالی، و بندبند که در زمین‌های مرطوب و باتلاقی می‌روید و برای پوشاندن سقف خانه‌ و بافتن بوریا به کار می‌رود، نای، نال، نا،
    (موسیقی) ساز بادی از ساقۀ گیاه نی یا چوب باریک و توخالی با چهار تا شش سوراخ در یک سمت و یک یک سوراخ در سمت دیگر،
    لولۀ باریک پلاستیکی یا شیشه‌ای برای نوشیدن مایعات،. توضیح بیشتر ...
  • حرف نفی، نه، نا،

    (شبه جمله) نیست، نبود،
فارسی به ترکی

نی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نی در فارسی به عربی

  • انبوب، زباله، قشه، قصب، قصبه، نای
تعبیر خواب

نی در تعبیر خواب

  • 1ـ شنیدن آوای نی در خواب، نشانه آن است که در موقعیتی قرار میگیرید که ناچار میشوید از حیثیت خود و یکیاز نزدیکانتان دفاع کنید.

    2ـ اگر خواب ببینید نی مینوازید، نشانه آن است که هر چه پشت سرشما بگویند نمیتوانند به شهرت شما آسیب وارد کنند.

    3ـ اگر دختری خواب ببیند نی مینوازد، نشانه آن است که با سربازی ازدواج خواهد کرد. - آنلی بیتون. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند نی بسیار داشت، دلیل که اندک چیزی به وی رسد. - حضرت دانیال. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

نی در عربی به فارسی

ترکی به فارسی

نی در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

نی در گویش مازندرانی

  • نی چوپانی استرآبادی که در شکل و ساختمان این ساز و نوع نواختن، به. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

نی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

نی در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

نی در واژه پیشنهادی

  • ساز استاد حسن ناهید
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید