معنی نکایت

نکایت
معادل ابجد

نکایت در معادل ابجد

نکایت
  • 481
حل جدول

نکایت در حل جدول

فرهنگ معین

نکایت در فرهنگ معین

  • (نَ یَ) [ع. نکایه] (اِ.) جراحت، آزردگی.
لغت نامه دهخدا

نکایت در لغت نامه دهخدا

  • نکایت. [ن ِ ی َ] (ع مص) اثری تمام کردن در دشمنان به کشتن یا جراحت وارد آوردن. (فرهنگ فارسی معین). نِکایه. رجوع به نِکایه شود. || (اِمص، اِ) جراحت و اذیت. (ناظم الاطباء). قهر بر دشمن به قتل و جرح. (فرهنگ فارسی معین). انهزام. مغلوبی. مقهوری. قتل. جرح. (یادداشت مؤلف). نکایه. || زخم. آسیب:
    خاقانیابه تقویت دوست دل مبند
    وز غصه ٔ نکایت دشمن جگر مخور.
    خاقانی.
    هرکه را از تیر و کمان زمان تیرنکبتی می رسید نکایت جراحت خویش به مرهم رأفت و رحمت او معالجت می کرد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نکایت در فرهنگ عمید

  • گزند رساندن،

    کشتن یا مجروح کردن دشمن،

    پوست بازکردن زخم،
فرهنگ فارسی هوشیار

نکایت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جراحت و اذیت، مغلوبی، آسیب
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه