معنی نمودار

نمودار
معادل ابجد

نمودار در معادل ابجد

نمودار
  • 301
حل جدول

نمودار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نمودار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جدول، دیاگرام، طرح، منحنی، نقشه، نمونه، آشکار، پدیدار، پیدا، ظاهر، مشهود، نمایان، هویدا، سند، شاهد، علامت، نماد، نماینده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نمودار در فرهنگ معین

  • (ص فا. ) پدیدار، هویدا، (اِ. ) جدولی که مقدار صعود و نزول چیزی را نشان دهد. [خوانش: (نُ یا نَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

نمودار در لغت نامه دهخدا

  • نمودار. [ن ُ / ن ِ] (نف) نمایان. مرئی. (برهان قاطع). مشهود. (فرهنگ فارسی معین). پیدا. ظاهر. آشکار. (انجمن آرا) پدیدار. هویدا. تابان. (ناظم الاطباء). چیزی که در نظر نماید. (از رشیدی):
    نموداری که از مه تا به ماهی است
    طلسمی بر سر گنج الهی است.
    نظامی.
    در هرچه بنگرم تو نمودار بوده ای
    ای نانموده رخ تو چه بسیار بوده ای.
    اوحدی (انجمن آرا).
    و نیز رجوع به نمودار شدن و نمودار کردن شود. || شاخص. برجسته. مشخص. نمایان: و این دولت تا قیامت، سردار و نمودار دولت ها باد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نمودار در فرهنگ عمید

  • ظاهر، نمایان، آشکار،
    مانند، نظیر،
    نشان، علامت،
    (ریاضی) خطی که میزان بالا‌وپایین رفتن تعداد یا مقدار محصولات یا درآمدها و چیزهای دیگر را نشان می‌دهد. برای ترسیم این خط جدول شطرنج‌مانندی بر صفحۀ کاغذ رسم و میزان تغییر مقدار را با پایین بردن یا بالا بردن آن خط نشان می‌دهند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نمودار در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نمودار در فارسی به عربی

  • تخطیط، رسم بیانی، مخطط
فرهنگ فارسی هوشیار

نمودار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مشهود، نمایان، پدیدار، تابان، ظاهر، آشکار
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید