معنی نقار

نقار
معادل ابجد

نقار در معادل ابجد

نقار
  • 351
حل جدول

نقار در حل جدول

  • کینه و دشمنی
مترادف و متضاد زبان فارسی

نقار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جدال، رنجش، ستیزه، عداوت، عناد، قهر، کدورت، کینه، مناقشه، ناخوشی، نفرت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نقار در فرهنگ معین

  • گفتگو، ستیزه، نزاع، جدال [خوانش: (نِ) [ع.] (مص ل.)]
  • آن که بسیار کنجکاو است، کسی که بر سنگ و چوب کنده کاری و نقاشی کند، آنکه دف یا دهل نوازد. [خوانش: (نَ قّ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

نقار در لغت نامه دهخدا

  • نقار. [ن ِ] (ع اِ) کینه. عناد. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). گفت و شنود و اختلاف و نزاع و دشمنی و کدورت. (ناظم الاطباء). ستیز. کدورت. آزردگی. نزاع. جدال. کشمکش:
    خود نقیریست کل عالم و تو
    در نقار از پی نقیر مباش.
    سنائی.
    به مردانی که در نقار و جدال اختران قاطعاند. (جهانگشای جوینی). و خبر داد که ایشان اضعاف لشکرمغول اند همه مردان نقار و کارزار. (جهانگشای جوینی).
    بر خاطر عاطرت غباری نرسد
    از گفته ٔ من ترا نقاری نرسد. توضیح بیشتر ...
  • نقار. [ن َق ْ قا] (ع ص) کنده گر. (مهذب الاسماء). که بر سنگ یا چوب کنده گری کند و آنکه روی رکاب یا لجام اسب نقاشی کند. که حرفه اش نقاره است. (از اقرب الموارد). || آسیازن. (یادداشت مؤلف). الذی ینقر الرحا؛ که سنگ آسیاب تراشد. (متن اللغه). || کسی که گل و برگ و صورتهای دیگر در استخوان و دندان فیل و شیر ماهی سازد، و بعضی قید کنده کاری در مس و غیره نیزکرده اند، اما به معنی اول ظاهراً همان است که در هندوستان آن را خاتم بند گویند. توضیح بیشتر ...
  • نقار. [ن َق ْ قا] (اِخ) حسن بن داودبن حسن بن عون بن منذربن صبیح قرشی اموی کوفی، مکنی به ابوعلی، معروف به نقار از نحویون و قاریان قرن چهارم هجری قمری است، و کتابی در اصول نحو و کتابی در مخارج حروف تصنیف کرده و به سال 352 هَ. ق. درگذشته است. (از ریحانه الادب ج 4 ص 226). رجوع به روضات الجنات ص 217 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نقار در فرهنگ عمید

  • کسی که روی سنگ یا چوب کنده‌کاری و نقاشی می‌کند،
    [قدیمی] کنجکاو در امور و اخبار،
    کسی که دف یا دهل می‌زند،. توضیح بیشتر ...
  • کینه و دشمنی،
    [قدیمی] نزاع و جدال،
    [قدیمی] گفتگو و ستیزه ‌کردن،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

نقار در گویش مازندرانی

  • اختلاف، کدورت میان دو یا چند نفر
فرهنگ فارسی هوشیار

نقار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کینه، عناد، گفت و شنود
فرهنگ فارسی آزاد

نقار در فرهنگ فارسی آزاد

  • نِقار، (به عنوان اسم مصدر): خصومت و دشمنی، محاجّه و منازعه، کدورت و کینه (به مُناقَرَه و نُقرَه نیز مراجعه شود)،. توضیح بیشتر ...
  • نَقّار، بسیار نقر کننده، سوراخ کننده، کنده کاری کننده بر چوب یا سنگ، مَحَقِّق در امور و اخبار (کاوش کننده)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید