معنی نسی

نسی
معادل ابجد

نسی در معادل ابجد

نسی
  • 120
حل جدول

نسی در حل جدول

فرهنگ معین

نسی در فرهنگ معین

  • آن که بسیار فراموشکار است، کثیرالنسیان، کسی که او را در عداد قومش به شمار نیاورند. [خوانش: (نَ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

نسی در لغت نامه دهخدا

  • نسی. [ن َس ْی ْ] (ع مص) فراموش کردن. نسیان. نسایه. نسوه. (از المنجد) (اقرب الموارد). || رگ نسائی زدن. (آنندراج). رگ نسای کسی زدن. (ازمنتهی الارب). زدن رگ نسا را. (از المنجد) (از اقرب الموارد). بر رگ نسا زدن. (از ناظم الاطباء). بر عرق نسا زدن. (تاج المصادر بیهقی). || (ص، اِ) فراموش شده. (آنندراج) (منتهی الارب). آنچه فراموش شده است. (از المنجد) (از اقرب الموارد). هر چیز فراموش شده و چیزی که سزاوار فراموش شدن باشد. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • نسی. [ن َ سا] (ع مص) شکایت کردن از درد عرق النسا. (از المنجد). دردگین رگ نسا گردیدن. (از ناظم الاطباء). دردگین نساگردیدن. (آنندراج) (از منتهی الارب). || (اِ) رگی است. (از اقرب الموارد). رجوع به نسا شود. توضیح بیشتر ...
  • نسی. [ن َ] (ع ص) آن که از درد نسا شکایت کند. (از اقرب الموارد). مرد دردگین نسا. (آنندراج). گرفتار درد رگ نسا. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • نسی. [ن َ سی ی] (ع ص) کثیرالنسیان. (المنجد) (اقرب الموارد). فراموش کننده. (مهذب الاسماء). بسیار فراموش کننده. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). ناسی. (آنندراج). قال اﷲ: و ماکان ربک نسیاً (قرآن 64/19)، أی ناسیاً. || آن که در قومش به شمار نیاید. (از المنجد) (از اقرب الموارد). آن که در قوم شمارش نکنند. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • نسی. [ن ِس ْی ْ] (ع مص) فراموش کردن. (آنندراج) (منتهی الارب). فراموش کردن و غفلت کردن از چیزی. || گذاشتن. ماندن. (ناظم الاطباء). || (اِ) رکوی حیض. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99). || چیزی خوار که آن را بیندازند. (از ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99). در تمام معانی رجوع به نَسْی شود. توضیح بیشتر ...
  • نسی ٔ. [ن َ] (ع اِمص) تأخیر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || به نسیه فروختن. (منتهی الارب). نسیه فروشی. || (ص) شیر رقیق پرآب. (از اقرب الموارد). شیر با آب آمیخته. (مهذب الاسماء). شیر پرآب. (از المنجد). شیر تنک بسیارآب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || زنی که گمان حمل بر وی کنند. (ناظم الاطباء). || ماهی که اعراب جاهلی آن را به تأخیر می افکندند. (از اقرب الموارد). نسی ٔ [بر وزن فعیل] در لغت به معنی تأخیر است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

نسی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فراموش کردن، فراموش شده
فرهنگ فارسی آزاد

نسی در فرهنگ فارسی آزاد

  • نَسِیّ، بسیار فراموشکار،
  • نَسی، نِسی، فراموش شده، آنچه فراموش گردیده، ما تَرَک و وسائل کم قیمت و کهنه باقیمانده از فوت شده گان،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه