معنی نجاری

نجاری
معادل ابجد

نجاری در معادل ابجد

نجاری
  • 264
حل جدول

نجاری در حل جدول

لغت نامه دهخدا

نجاری در لغت نامه دهخدا

  • نجاری. [ن َج ْ جا] (حامص) درودگری. (ناظم الاطباء). نجارت. نجاره. دروگری. درگری. عمل نجار. رجوع به نجار شود.
    - امثال:
    کار بوزینه نیست نجاری. توضیح بیشتر ...
  • نجاری. [ن َج ْ جا] (ص نسبی) منسوب است به نجار که بطنی است از خزرج. (انساب سمعانی). || منسوب است به بنوالنجار که محله ای است در کوفه. (انساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • نجاری. [ن َج ْ جا] (اِخ) نام جمعی از طایفه ٔ معتزله که به عذاب قبر قائل نیستند و قرآن را مخلوق میدانند و رؤیت رب را منکرند. (انساب سمعانی). رجوع به نجاریه شود. توضیح بیشتر ...
  • نجاری. [ن َ را] (ع ص) شتر تشنه از خوردن تخم گیاه بری. (آنندراج): ابل نجاری، شتران تشنه. (ناظم الاطباء). نجری ̍. (منتهی الارب) (المنجد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

نجاری در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

نجاری در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

نجاری در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نجاری در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

نجاری در فرهنگ فارسی هوشیار

  • درود گری کتگری درو گری ‎ شغل وعمل نجاردرودگری دروگری. ‎- 2 (اسم) دکان نجاردرودگری. ‎، حقی که به نجارده یاقریه پردازند. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید