معنی نباتی

نباتی
معادل ابجد

نباتی در معادل ابجد

نباتی
  • 463
حل جدول

نباتی در حل جدول

  • سفید مایل به کِرم
لغت نامه دهخدا

نباتی در لغت نامه دهخدا

  • نباتی. [ن َ تی ی / تی] (از ع، ص نسبی) منسوب به نبات است. (الانساب سمعانی). گیاهی. رجوع به نبات شود. || گیاه شناس. حشایشی. عشاب. شجار. العارف بالنباتات و الحشائش. (معجم متن اللغه). عارف به نبات. (اقرب الموارد). نبات شناس. رجوع به گیاه شناس شود. توضیح بیشتر ...
  • نباتی. [ن َ] (ص نسبی) منسوب به نبات بمعنی شکر مصفای بلورین. || کنایه از شیرین است. به شیرینی نبات. شیرین چون نبات: انگور نباتی. || نام رنگی است. (فرهنگ نظام). به رنگ نبات. (ناظم الاطباء). زرد تیره ٔ کم رنگ. رجوع به نباتی رنگ شود:
    شد جلوه گر آن رنگ نباتی شب مهتاب
    دارد مزه این عیش که شیر است و شکر هم.
    ؟ (از آنندراج).
    - هندوانه ٔ نباتی، هندوانه ٔ زردرنگ به رنگ نبات. توضیح بیشتر ...
  • نباتی. [ن َ] (ص نسبی) منسوب به نبات بمعنی گیاه. (ناظم الاطباء). هر چیز که نسبت به نبات داشته باشد. (فرهنگ نظام) (آنندراج). || از جنس نبات. گیاهی. مقابل جمادی و حیوانی.
    - نفس نباتی، قوه ای است که جسم را در طول و عرض و عمق بکشد و بزرگ گرداند و نفس طبیعی خادم نفس نباتی باشد [رجوع به طبیعی شود]. نفس نباتی را هشت خادم دیگر باشد و آن جاذبه، ماسکه، هاضمه، ممیزه، دافعه، مصوره، مولده و منمیه است. (یادداشت مؤلف).
    || (حامص) نبات بودن. توضیح بیشتر ...
  • نباتی. [ن ُ] (ص نسبی) منسوب است به نباته. (از الانساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • نباتی. [ن َ] (اِخ) ابوالقاسم (سید. ). فرزند سیدمحترم اشتبینی قره داغی تبریزی، متخلص به نباتی. از عارفان و صوفی مشربان قرن سیزدهم هجری است. او را به لهجه ٔ ترکی آذربایجانی دیوان شعر است و این دو بیت او راست:
    گوشه ٔ وحدت نه عجب جایمش
    سرّ نهان اوردا هویدایمش
    عاشق و دیوانه لرین منزلی
    رتبیه باخ عرش معلایمش.
    وی به سال 1262 هَ. ق. در اشتبین وفات کرد. (از ریحانهالادب ج 4 ص 163 از ذریعه). و نیز رجوع به فهرست کتابخانه ٔ مجلس شورای ملی ص 434 و دانشمندان آذربایجان ص 370 شود. توضیح بیشتر ...
  • نباتی. [ن َ] (اِخ) احمدبن محمدبن مفرح، معروف به ابن الرومیه. رجوع به ابن الرومیه شود. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نباتی در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

نباتی در عربی به فارسی

  • وابسته به گیاه شناسی , ترکیب یامشتقی از مواد گیاهی و داروهای گیاهی , گیاه خوار , گیاهخواری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

نباتی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نباتی در فارسی گیاهی، گیاهخوار، گیاهشناس گیاهگونی گیاهگونگی
فرهنگ فارسی آزاد

نباتی در فرهنگ فارسی آزاد

  • نَباتِی، منسوب به گیاه، گیاه خوار، گیاه شناس،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید