معنی نایاب

نایاب
معادل ابجد

نایاب در معادل ابجد

نایاب
  • 64
حل جدول

نایاب در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نایاب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • شاذ، قحط، کمیاب، نادر، نایافت،

    (متضاد) فراوان
فرهنگ معین

نایاب در فرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

نایاب در لغت نامه دهخدا

  • نایاب. (ن مف مرکب) چیزی که بغایت کم یافته شود. (آنندراج). نادر. کمیاب. چیزی که یافت نشود. چیزی که میسر نگردد و موجود نشود. چیزی که قابل یافتن نباشد. (ناظم الاطباء). یافت ناشدنی:
    دو چشم مرد را از کام نایاب
    گهی بی خواب دارد گاه پرآب.
    (ویس و رامین).
    با سخا و کرم تو به جهان
    هست نایاب چو سیمرغ فقیر.
    سوزنی.
    نیست در ایام چیزی از وفا نایاب تر
    کیمیا شد اهل بل کز کیمیا نایاب تر.
    خاقانی.
    امید وفا دارم هیهات که امروز
    در گوهر آدم بُوَد این گوهر نایاب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نایاب در فرهنگ عمید

  • چیزی که پیدا نشود، ناپیدا، پیدا‌نشدنی، نادر، نایافت،
فارسی به انگلیسی

نایاب در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نایاب در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

نایاب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • چیزی که بغایت کم یافته شود، نادر، کمیاب
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید