معنی نامی

نامی
معادل ابجد

نامی در معادل ابجد

نامی
  • 101
حل جدول

نامی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نامی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بنام، سرشناس، شناسا، مشهور، معروف، نامور، روینده، گیاه، نبات،
    (متضاد) گمنام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نامی در فرهنگ معین

  • [ع.] (اِفا.) رشد کننده، نمو کننده.
  • [په.] (ص نسب.) معروف، نامدار.
لغت نامه دهخدا

نامی در لغت نامه دهخدا

  • نامی. (ع ص) اسم فاعل از نُمُوّ. (اقرب الموارد). رجوع به نموشود. || بالنده. نموکننده. (برهان قاطع) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). بالان. روینده. رویا. || شجر و نبات و حیوان و مقابل آن صامت است، از قبیل سنگ و غیر آن. (از معجم متن اللغه). هر ذیروحی [اعم از نبات و حیوان] که رشد و نمو کند. مقابل صامت. || افزاینده. (السامی) (مهذب الاسماء). افزون شونده. گوالنده. (ناظم الاطباء). گوالان. افزایش کننده. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (اِ) مکتوب. کتاب. (ناظم الاطباء). نامه. فرمان. (برهان قاطع). رجوع به نامه شود. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (ص نسبی) (از: نام + ی، نسبت) پهلوی نامیک به معنی نامور. مشهور. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). صاحب نام نیک. مشهور. معروف. (آنندراج) (انجمن آرا). کسی که نام نیک او مشهور شده باشد. (فرهنگ نظام). مشهور. معروف. نامدار. (ناظم الاطباء). داستان. سمر. بلندآوازه. شهیر. سامی. صاحب اشتهار. صاحب صیت. بلندآوازه:
    که با آنکه بر من گرامی ترند
    گزین سپاهند و نامی ترند.
    دقیقی.
    سلیح است بسیار و مردم بسی
    سرافراز نامی ندانم کسی. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (اِخ) (الشریف. ) ابن عبدالمطلب بن حسن بن ابی نمی الثانی. وی به انتقام خون برادرش با شریف محمدبن عبداﷲ حکمران مکه جنگید و او را بکشت و خودصد روز بر مکه حکمرانی کرد و سپس متواری و کشته شد به سال 1039 هَ. ق. رجوع به الاعلام زرکلی ج 4 شود. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (اِخ) (ملا. ) شمسی. از پارسی گویان هند است و این رباعی را مؤلف تذکره ٔ صبح گلشن به نام او ثبت کرده است:
    ای دل پی یار ناتوانی بس نیست
    ای دیده ٔ زار خونفشانی بس نیست
    عمری است که یار رفت و جان با او رفت
    هان ای تن زار زندگانی بس نیست.
    جز این از حال وی اطلاعی به دست نیامد. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (اِخ) (منشی. ) محمدحسن بن محمدبخش. از پارسی گویان هند است. وی در قرن سیزدهم در بانده ٔ هندوستان میزیسته و بامؤلف تذکره ٔ شمع انجمن معاصر بوده است. او راست:
    دلم محراب کعبه ابروی جانانه میداند
    عجب تر اینکه چشم مست را میخانه میداند
    اگر روشندلی خواهی ز ساقی جام جم برگیر
    که راز هر دو عالم را به یک پیمانه میداند.
    رجوع به تذکره ٔ شمع انجمن ص 490 شود. توضیح بیشتر ...
  • نامی. (اِخ) احمدبن محمد دارمی مصیصی، مکنی به ابوالعباس و مشتهر به نامی. از شاعران و ادبای عرب و مداح سیف الدوله است. او را با متنبی معارضاتی بوده. اوراست: دیوان شعر، الامالی، القوافی. وی بسال 370 یا 371 یا 399 هَ. ق. در حلب درگذشت. از اشعار اوست:
    رأیت فی الرأس شعره بقیت
    سوداء تهوی العیون رؤیتها
    فقلت للبیض اذ تروعها
    باﷲ الارحمه غربتها
    فقل لبث السوداء فی وطن
    تکون فیها البیضاء ضرتها.
    (از ریحانه الادب ج 4 ص 161). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نامی در فرهنگ عمید

  • نامور، نام‌آور، نامدار، بنام، مشهور،

    [قدیمی] محبوب،
  • نمو‌کننده، رشدکننده، روینده،
فارسی به انگلیسی

نامی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نامی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نامی در فارسی به عربی

نام های ایرانی

نامی در نام های ایرانی

  • پسرانه، منسوب به نام، مشهور، معروف
فرهنگ فارسی هوشیار

نامی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

نامی در فرهنگ فارسی آزاد

  • نامِی، نمو کننده، رشد کننده، زیاد و کثیر کننده، هر کائن متحرک مثل گیاه و حیوان که رشد کند، ایضا: ناجی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

نامی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید