معنی ناصر

ناصر
معادل ابجد

ناصر در معادل ابجد

ناصر
  • 341
حل جدول

ناصر در حل جدول

  • نصر کننده، یاری کننده، مددرسان
  • یاری کننده
مترادف و متضاد زبان فارسی

ناصر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • غالب، فاتح، مددکار، یار، یاریگر، یاور،
    (متضاد) مغلوب، مقهور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ناصر در فرهنگ معین

  • (ص) [ع.] (اِفا.) یاری گر، یاری کننده. ج. نصار. انصار.
لغت نامه دهخدا

ناصر در لغت نامه دهخدا

  • ناصر. [ص ِ] (ع ص، اِ) یاریگر. رهاننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یاری دهنده. (السامی) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). یاری کننده. (فرهنگ نظام). نصرت کننده. مددکار. فریادرس. معین. فیروزی دهنده. رفیق. همراه. (ناظم الاطباء). یار. یاور. ج، نصار. نصر. انصار:
    جاودان شاد باد و در همه وقت
    ناصرش ذوالجلال و الاکرام.
    فرخی.
    به طوع و طبع کند ناصر ترا یاری
    به جان و تن ندهد حاسد ترا زنهار.
    مسعودسعد.
    ناصر ملت طراز، قاهر بدعت گداز
    شاه خلیفه پناه، خسرو سلطان نشان. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء).

  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (. خان) دومین از سلاطین خاندیش هند است و پس از ملک راجه به سال 801 هَ. ق. به سلطنت رسید. و تا سال 841 حکومت کرد مؤلف طبقات سلاطین اسلام آرد: «ناصرخان نخستین فرمانروای مسلم خاندیش که خود را از زیربار اطاعت سلاطین دهلی بیرون آورد مدعی رساندن نسب خویش به خلیفه ثانی عمر بود. این شخص از راه مواصلت با پادشاهان گجرات نسبت داشت و ممالک او که شامل دره ٔسفلای نهر تپتی نیز بود با خاک گجرات فقط به واسطه ٔ بیشه ای مجزا می شد و پایتخت او شهر برهان پور در نزدیکی قلعه ٔ اسیرگره بود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) از پارسی گویان قرن اخیر است. مؤلف صبح گلشن آرد: «مولوی محمد ناصر از مردم رامجرد افغانان بوده و مشق سخن از مولوی غلام جیلانی رفعت رامجوری نموده. به سال 1259 هَ. ق. درگذشته است:
    بر گرد رخت که خط و خال آمده است
    خضریست که همره بلال آمده است
    نی نی غلطم که از پی غارت دل
    شهزاده ٔ زنگ مورچال آمده است.
    *
    مثل تو به دهرشهسواری نبود
    چون من به زمانه خاکساری نبود
    پیوسته رکاب تو ببوسدخاکم
    بر خاطر تو اگر غباری نبود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (قاضی. ) مؤلف صبح گلشن این بیت را از او نقل کرده است:
    چه اعتماد کند کس به وعده ات ای گل
    که همچو غنچه زبان در ته ِ زبان داری.
    و جای دیگر از وی نشانی دیده نشد. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) تخلص شعری ناصرالدین شاه قاجار است. (از ریحانه الادب ج 4 ص 144). رجوع به ناصرالدین شاه قاجار شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن ابی نیهان، از دانشمندان دیار عمان بود و به ساحری اشتهار داشت، سلاطین و امرای دیارش از او بیمناک بودند، به زنگباردرگذشت. از روابط وی با سلطان سعیدبن سلطان بن الامام روایتها کرده اند، گویا او را کتابی بوده است که در آن حوادث عمان را در زمان خویش ثبت کرده است وی به سال 1192 هَ. ق. متولد شد و به سال 1263 درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی چ 2 ج 8 و تحفه الاعیان ج 3 ص 209 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن حسین، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به قوام الدین. وی به سال 518 هَ. ق. به وزارت محمودبن محمدبن ملکشاه رسید. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 415 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) [الَ. ] ابن حسین بن محمد دیلمی مکنی به ابوالفتح، دهمین از ائمه ٔ رسی یمن است. وی به سال 430 هَ. ق. به امارت سعدا در یمن رسید و به سال 440 به دست ابوکامل علی الصلیحی کشته شد. (از طبقات سلاطین اسلام ص 93) (معجم الانساب ص 188). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن خسرو القبادیانی المروزی، مکنی به ابومعین. رجوع به ناصرخسرو شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن رضابن محمدبن عبداﷲ علوی حسینی. از فقیهان و محدثان معتبر شیعه و شاگرد شیخ ابوجعفر طوسی است. او راست: کتابی در مناقب آل رسول و کتاب ادعیه ٔ زین العابدین علی بن حسین و نیزکتابی مشتمل بر مکاتبات و مطایباتی که میان او و یکی از فضلا رفته است. رجوع به روضات الجنات ص 757 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن عبدالحفیظ المهلا الشرفی، متوفای سال 1081 هَ. ق. از فقیهان بزرگ زمان خویش و وزیر امام المؤید باﷲ صاحب یمن بود و با او مباحث و مجالس داشت. او راست: «المقرر و المحرر» در قراآت و «ارجوزه فی الفقه ». (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 1092 از خلاصه الاثر ج 4 ص 444). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن عبداﷲ الاعمشی الدرعی، از امرای سودان است. وی در دو نوبت [به سال 1077 و 1118] به حکومت سودان رسید. (از معجم الانساب ص 133 و 135). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن علناس، پنجمین از بنی حماد است. وی پس از کشتن بلکین بن محمد به سال 454 هَ. ق. به سلطنت رسید و تا سال 481 که درگذشت پادشاهی کرد. پس از وی پسرش منصور به سلطنت نشست. رجوع به الکامل ابن اثیر ج 10 ص 68 و معجم الانساب ص 110 و طبقات سلاطین اسلام ص 34 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن علی التلمسانی، وی از سال 1078 تا 1081 هَ. ق. بر سودان حکومت کرد. (از معجم الانساب ص 133). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (. شاه) ابن غیاث بن محمود خلجی. از ملوک مالوه ٔ هندوستان است. وی از سال 906 تا 917 هَ. ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص 280) (معجم الانساب ص 432). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن محمد، بای تونس است. وی از ربیعالاول سال 1324 تا سال 1341 هَ. ق. بر تونس سلطنت کرد. (از معجم الانساب ص 131). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن مرشدبن سلطان بن مالک بن ابی یعرب، ملقب به المؤید الیعربی. از احفاد نصربن زهران یعربی و نخستین امرای یعاربه ٔ عمان است وی از سال 1034 تا 9 هَ. ق. بر عمان حکومت کرد. رجوع به معجم الانساب ص 194 و الاعلام زرکلی ج 3 ص 1902 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) ابن مهدی بن حمزه، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نصیرالدین. وزیر الناصرلدین اﷲ عباسی است. در همدان متولدشد و در ری پرورش یافت وسرانجام در بغداد به سال 592 هَ. ق. به وزارت رسیدو به روایت مؤلف تجارب السلف «ابن مهدی به سبب آنکه بر عنایت خلیفه اعتماد داشت غلامان بزرگ و مقربان خلیفه را اعتماد نمی کرد و در بعضی اوقات معاش ایشان رامنقطع می گردانید» ذهن خلیفه را بر وزیر بشورانیدند تا او را به سال 604 از وزارت معزول ساخت و چون مأموران خلیفه به مصادره ٔ اموالش رفتند «درجی کاغذ برگرفت و هرچه در ملک او بود از دواب و قماش و غلام و کنیزک و نقد ملک و اسباب بر آنجا نوشت و سبدی جوهر نفیس که وقتی خلیفه به او بخشیده بود آن را هم بنوشت و در آخر ذکر کرد که بنده به خدمت اعلی ازین جمله که درتفصیل است هیچ نداشت این همه از فواضل صدقات امیرالمؤمنین حاصل کرده است و نظر بر آن بود که چون وزارت منصبی بزرگ است تجمل مناسب آن می باید و اکنون به آن جمله هیچ حاجت ندارد و اجازه می خواهد آن را تسلیم خزانه داران و معتمدان حضرت کند و زعم بنده آن است که از او گناهی که موجب تلف نفس باشد صادر نشده است » و ناصرالدین در جوابش امان نامه ای داد و ناصر پس از آن در سرائی به دارالخلافه مقام گزید و به ناز و نعمت تا آخر عمر در آنجا زیست و به سال 617 درگذشت و در جوار مشهد امام موسی بن جعفر مدفون گشت. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) احمد، هشتمین رسولیان یمن است. وی از سال 803 تا 829هَ. ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص 88). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) [الَ. ] احمدبن ناصر الاطروش حسن بن علی. از پادشاهان طبرستان است و بعد از برادرش محمد الهادی به سلطنت رسید و پس از وی الثائرلدین اﷲ جعفربن محمدبن حسن بن عمر الاشرف امارت یافت و با مرگ وی به سال 345 هَ. ق. دولت ایشان پایان گرفت. رجوع به تاریخ الخلفاء ص 350 و نیز رجوع به ناصر الاطروش شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) [الَ. ] احمدبن الملک الناصر ناصرالدین محمدبن قلاوون، هیجدهمین ِ ممالیک بحریه ٔ مصرو شام است. وی به سال هَ. ق. به جای برادرش ملک الاشرف علاءالدین بتخت نشست و پس از سه ماه سلطنت برادرش ملک (صالح) وی را زندانی کرد و خود به پادشاهی رسید. رجوع به قاموس الاعلام ج 6 و معجم الانساب ص 163 و طبقات سلاطین اسلام ص 71 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) احمدبن یحیی، چهارمین از ائمه ٔ بنی الرسی صعده و صنعاء یمن است. به سال 301 هَ. ق. به حکومت رسید و به سال 325 درگذشت. (از معجم الانساب ص 187). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) ایوب بن طغتکین از امرای ایوبی یمن است وی از سال 598 تا 611 بر یمن امارت داشت. (از معجم الانساب ص 152). و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 69 و 87 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) بادیس بن حبوس ملقب به الناصر و المظفر سومین امرای بنی زیری غرناطه است وی از سال 410 تا 430هَ. ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص 21). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) حسن بن علی الاطروش. سومین علویان طبرستان است. رجوع به ابومحمد اطروش و رجوع به حسن علوی بن علی بن حسن شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) [الَ. ] حسن بن ناصرالدین محمد قلاوون، ملقب به ناصرالدین. نوزدهمین ممالیک بحریه ٔ مصر است وی در دو نوبت به سالهای 745 و 748 هَ. ق. به سلطنت رسید و تا 762 پادشاهی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص 72) (معجم الانساب ص 163). به دوران وی مرض طاعون یا مرگ سیاه از آسیا و مصر در اروپا شایع شد و هزاران تن را هلاک کرد. (از اعلام المنجد). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) خوشقدم الناصری. چهاردهمین حکمران از سلسله ٔ ممالیک بحریه مصر و شام است، وی به سال 868 هَ. ق. به جای ملک مؤید شهاب الدین اتابک نشست و به سال 873 وفات نمود. (از قاموس الاعلام ج 6). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) داودبن عیسی بن ملک سیف الدین ابی بکربن ایوب، مکنی به ابوالمفاخر و ملقب به صلاح الدین از ملوک بنی ایوب است. وی به سال 603 هَ. ق. در دمشق متولد شد و در سال 624 به امارت کرک رسید و به سال 637 بیت المقدس را تصرف کرد و به سال 656 درگذشت به گرد آوردن کتب علاقه ای داشت و دوستدار شعر و ادب بود و خود گاهی شعری می گفت او راست:
    لو عاینت عیناک حسن معذبی
    مالمتنی و لکنت اول من عذر
    عین الرشا قد القنا ردف النقا
    شعر الدجی شمس الضحی وجه القمر. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (امیر. ) شمس الملک. ممدوح یوسف بن محمد دربندی و امیر حمیدالدین احمد کشائی است. رجوع به لباب الالباب ج 1 ص 108 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) عبدالباقی افندی. از شاعران و مشایخ مولویه ٔ عثمانی است. دیوان اشعار دارد، در فن موسیقی نیز او را مهارتی بود، به سال 1246 هَ. ق. درگذشت. او راست:
    کو کل باقوب لب جانانه مست اولوب قالمش
    مثال آئینه بی دست و پا اولوب قالمش.
    (از قاموس الاعلام ج 6). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الخلیفه الَ. ) عبدالرحمن بن محمد. هشتمین خلفای اموی اندلس است وی از 300 تا 350 هَ. ق. در قرطبه حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 16 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الَ. ) عبداﷲ. دویمین مدعیان رقیب رسولیان یمن است وی در سال 846 هَ. ق. به امارت رسید. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 89 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (. سید) عطأاﷲ شاعر پارسی گوی و از شاگردان دهلیلی و میر ابوالفیض مغنی است. این بیت او راست:
    از خود آن سرو سهی گلگون قباپوشم بَرَد
    مصرع موزون و رنگین از سر هوشم بَرَد.
    (از قاموس الاعلام ج 6). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الَ. ) علی بن حمود علوی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به الناصریا المتوکل. نخستین امرای بنی حمود است. وی از 407 هجری تا 408 در مالقه حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 18 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) قلج ارسلان، ملقب به صلاح الدین. از امرای ایوبی حمص است و از سال 617 تا بر حمص حکومت کرد. (از معجم الانساب ص 153). و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 69 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الَ. ) محمد، هشتمین ائمه ٔ صنعای یمن است. وی از 1126 تا 1128 هَ. ق. حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 95 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الَ. ) محمدبن قایتبای، ملقب به ناصرالدین از ممالیک برجیه ٔ مصر است. وی به سال 901 هَ. ق. به جای پدرش ملک الاشرف قایتبای به تخت نشست و به سال 904 درگذشت. رجوع به معجم الانساب ص 164 و طبقات سلاطین اسلام ص 75 و قاموس الاعلام ج 6 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الَ. ) محمدبن عبداﷲ، ملقب به عزالدین. از ائمه بنوالرسی یمن است. وی در محرم سال 614 هَ. ق. به حکومت صعده و صنعا رسید و تا سال 623 در مقام امارت صعده باقی ماند. رجوع به معجم الانساب ص 188 و طبقات سلاطین اسلام ص 93 شود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) محمدناصرخان بن قاسم خان در بنگاله و فرح آباد سکونت داشت. شاعر پارسی گو است و منظومه ٔ لیلی و مجنونی نیز سروده است. این بیت او راست:
    هر سر که ز عشق باخبر نیست
    هان بر سر سنگ زن که سر نیست.
    (از قاموس الاعلام ج 6). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (. خان) محمود ثانی، نهم از سلاطین گجرات هند است. وی از سال 932 تا 943 حکمرانی کرد. (از تاریخ طبقات سلاطین اسلام ص 282). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) فرج بن برقوق، ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالسعادات. از ممالیک چراکسه ٔ برجیه است وی در سال 801 هَ. ق. به سن ده سالگی به جای پدرش ملک ظاهر سیف الدین برقوق به تخت نشست و در سال 808 چون نتوانست دربرابر لشکر تیمور که رو به دمشق و حلب آورده بود مقاومت کند، به ترک سلطنت گفت و فراری شد و به جای او ملک منصور عبدالعزیز برادرش پادشاه گشت و سه ماه بعد ملک الناصر باز به سلطنت رسید و سرانجام به سال 815 هَ. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) محمدبن منصور قلاوون، نهمین ممالیک بحریه مصر وشام است. وی جمعاً 43 سال در سه نوبت بر مصر فرمانروائی کرد. نخستین بار در سال 693 هَ. ق. پس از کشته شدن برادر مهترش ملک الاشرف خلیل بن ملک منصور قلاوون در حالی که 9ساله بود با لقب ملک الناصر به سلطنت منصوب گشت و در محرم سال 694 از سلطنت خلع گشت و به جایش کتبغا المنصوری ملقب به الملک العادل پادشاهی یافت اما چهارسال بعد وی با قیامی به منصب ازدست رفته رسید و تا سال 708 پادشاه بود در این سال ملک مظفر رکن الدین مقام سلطنت را تصرف کرد و یازده ماه بعد برای سومین بار ملک الناصر بر اثر مرگ رکن الدین به سلطنت رسید و تا سال وفاتش 741 همچنان حکمفرمای مصر بود. توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. الثانی) یوسف، ملقب به صلاح الدین صاحب حلب از امرای ایوبی است. وی به سال 648 به حکومت دمشق رسید. (از معجم الانساب ص 151). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) یوسف، مکنی به ابوالمظفر و ملقب به صلاح الدین، نخستین از ایوبیان مصر است. وی در سال 564هَ. ق. به سلطنت مصر رسید و به سال 589 درگذشت. (از طبقات سلاطین اسلام ص 64 و 67) (معجم الانساب ص 150). توضیح بیشتر ...
  • ناصر. [ص ِ] (اِخ) (الملک الَ. ) یوسف بن ایوب، ملقب به صلاح الدین. از امرای ایوبی است وی از سال 581 تا 591 بر میافارقین حکومت کرد. (از معجم الانساب ص 152). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ناصر در فرهنگ عمید

  • یاری‌کننده، یارویاور،
نام های ایرانی

ناصر در نام های ایرانی

  • پسرانه، نصرت دهنده، یاری کننده
فرهنگ فارسی هوشیار

ناصر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رهاننده، یاری دهنده، مددکار
فرهنگ فارسی آزاد

ناصر در فرهنگ فارسی آزاد

  • ناصِر، کمک کننده، نصرت کننده، یار و یاور (جمع: اَنصار، نُصّار، ناصِرُون، نَصر)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه