معنی نازیدن

نازیدن
معادل ابجد

نازیدن در معادل ابجد

نازیدن
  • 122
حل جدول

نازیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نازیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بالیدن، تفاخر، فخرفروختن، نازش
فرهنگ معین

نازیدن در فرهنگ معین

  • ناز کردن، فخر کردن، تکبر نمودن. [خوانش: (دَ) (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

نازیدن در لغت نامه دهخدا

  • نازیدن. [دَ] (مص) ناز کردن و استغنائی نمودن. (آنندراج). تدلل. دلربائی:
    مر مرا شرم گرفت از تو و نازیدن تو
    مر ترا ای دل و جان شرم همی ناید ازین ؟
    فرخی.
    بنازید اگرتان نوازد به مهر
    بترسید چون چین درآرد به چهر.
    اسدی.
    || خرامیدن. به ناز و نخوت خرامیدن:
    دوش چون طاوس می نازیدم اندر باغ وصل
    دیگر امروز از فراق یار می پیچم چو مار.
    سعدی.
    || فخر. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی). فخر کردن. (زمخشری). فخاره. فخر. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نازیدن در فرهنگ عمید

  • ناز کردن،

    به خود یا چیز و کسی بالیدن،
فارسی به انگلیسی

نازیدن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

نازیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دلربائی، نازکردن، فخر، مباهات کردن، تفاخر، بالیدن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید