معنی ناحیه

ناحیه
معادل ابجد

ناحیه در معادل ابجد

ناحیه
  • 74
حل جدول

ناحیه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ناحیه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ناحیه در فرهنگ معین

  • جهت، کرانه، جانب، مملکت، کشور، جمع نواحی. [خوانش: (یَ یا یِ) [ع. ناحیه] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ناحیه در لغت نامه دهخدا

  • ناحیه. [ی َ / ی ِ] (از ع، اِ) ناحیت. کرانه. طرفی از ولایت. رجوع به ناحیت و ناحیه شود:
    آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان
    نارنج و نار و ارغوان آورد ازهر ناحیه.
    منوچهری.
    پایه ٔ منبر او بوسم و بر سر گیرم
    که در این ناحیه نقلان به خراسان یابم.
    خاقانی.
    عزت کعبه بود آن ناحیه
    دزدی اعراب و طرف بادیه.
    مولوی.
    || هر یک از قسمتهای شهر. بخش. (لغات فرهنگستان). توضیح بیشتر ...
  • ناحیه. [ی َ] (اِخ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر. در 11 هزارگزی جنوب غربی هریس و 21 هزارگزی جاده ٔ شوسه ٔ تبریز به اهر واقع است. جلگه است و هوائی معتدل دارد و 258 تن سکنه دارد، آب آن از رودخانه ٔ قراچای و چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و سردرختی و حبوبات است. مردمش به زراعت و گله داری مشغولند. صنعت دستی آنها فرش بافی است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ص 522). توضیح بیشتر ...
  • ناحیه. [ی َ] (اِخ) دهی است از دهستان اوزرود بخش نور شهرستان آمل واقع در بیست و چهار هزارگزی جنوب غربی بلده و چهل و پنج هزارگزی مشرق جاده ٔ شوسه ٔ چالوس (حدود کندوان). کوهستانی و سردسیر است یکهزار تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه ٔ مازندرانی تکلم میکنند. آبش از چشمه سار آزادکوه و محصولش غلات و لبنیات و حبوبات و شغل مردانش زراعت و گله داری و هنر زنانش جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. زیارتگاهی به نام شاهزاده محمود و چند زیارتگاه دیگر دارد که بنای آنها قدیمی است. توضیح بیشتر ...
  • ناحیه. [] (اِخ) (نهر. ) نام نهری درکوفه. حمداﷲ مستوفی آرد: فرات شهرت تمام دارد. و درملک سواد که اکنون اعمال غازانی میخوانند از او نهرهای بسیار برمیدارند مثل نهر عیسی. و نهر ناحیه که شهر کوفه و ضیاعش بر اوست. (نزههالقلوب ج 3 ص 210). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ناحیه در فرهنگ عمید

  • جانب، جهت، طرف، کرانه،
    قسمتی از کشور،
    قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ناحیه در فارسی به انگلیسی

  • Area, Belt, Borough, Country, Demesne, District, Locality, Part, Place, Region, Sector, Territory, Township, Tract, Ward, Zone. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

ناحیه در فارسی به عربی

  • تضاریس، منطقه، اِتِّجاهٌ
گویش مازندرانی

ناحیه در گویش مازندرانی

  • از توابع دهستان اوزرود نور
فرهنگ فارسی هوشیار

ناحیه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

ناحیه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

ناحیه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه