معنی نابغه

نابغه
معادل ابجد

نابغه در معادل ابجد

نابغه
  • 1058
حل جدول

نابغه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نابغه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پراستعداد، پرنبوغ، ذکی، هوشمند،

    (متضاد) منگل
فرهنگ معین

نابغه در فرهنگ معین

  • بزرگ، بزرگوار، کسی که دارای هوش و استعداد فوق العاده باشد، جمع نوابغ. [خوانش: (بِ غ) [ع. نابغه] (اِفا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

نابغه در لغت نامه دهخدا

  • نابغه. [ب ِ غ َ] (اِخ) نابغه ٔ بنی تغلب، نامش حارث بن غزوان است و در ص 225 الموشح اشارتی به نام اوست. رجوع به حارث شود. توضیح بیشتر ...
  • نابغه. [ب ِ غ َ] (اِخ) بنت عبداﷲ. مادر عمروبن عاص است. زن آوازخوان بدنامی بود. ابوالفرج اصفهانی آورده است: زنی از شیعیان علی به عمروعاص هنگام خطبه خواندن اعتراضی کرد و عمروعاص به او پرخاش کرد که: «بس کن ای پیرزن گمراه، سخنت را کوتاه کن که عقلت کم است » و زن در جوابش گفت «فقط تو حرف بزن ای پسر نابغه ای کسی که مادرت آوازخوان مشهور مکه بود و مزدور دیگران ! تو، که پنج نفر از قریش ادعای پدریت را داشتند وهرکدام تو را از پشت خود میدانستند و چون از مادرت پرسیدند گفت ببینید به کدامیک ازینان شباهتش بیشتر است و چون به عاص بن وائل شبیه تر بودی ترا به او بستند». توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نابغه در فرهنگ عمید

  • کسی که دارای هوش و استعداد فوق‌العاده باشد،
    [قدیمی] بزرگ و عظیم‌الشٲن،
    [قدیمی] فصیح،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نابغه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نابغه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

نابغه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مرد بزرگ شان، فصیح، مرد بزرگ مرتبه، کسی که دارای هوش و استعداد فوق العاده باشد. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

نابغه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

نابغه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید