معنی میوه

میوه
معادل ابجد

میوه در معادل ابجد

میوه
  • 61
حل جدول

میوه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

میوه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بار، بر، ثمر، فاکهه، محصول، ثمره، حاصل، نتیجه
فرهنگ معین

میوه در فرهنگ معین

  • (وِ) (اِ.) بار، ثمر.، ~ی دل کنایه از: فرزند است.
لغت نامه دهخدا

میوه در لغت نامه دهخدا

  • میوه. [می وَ / وِ] (اِ) بار و ثمر و هر محصولی از نباتات که از عقب گل و شکوفه برآمده و حاوی تخم می باشد. (ناظم الاطباء). ثمره. ثَمار. بار. بر. حاصل. قطف. با دادن و خوردن و چیدن صرف شود. (یادداشت مؤلف). به کسر و فتح اول هر دو آمده. (غیاث). صاحب آنندراج گوید: بر هر میوه از خربزه و هندوانه و انارو انجیر و لیمو و نارنج اطلاق شود و خانه رس و نیم رس و گلوسوز و از شاخ کنده از صفات اوست و با لفظ افشاندن و خوردن و گزیدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میوه در فرهنگ عمید

  • تخمدان بارورشده و رسیدۀ گل که دانه‌ها را در بر می‌گیرد، به‌ویژه درصورتی‌که دارای گوشته باشد، بار، بر، ثمر،
    * میوهٴ دل: [مجاز] فرزند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

میوه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

میوه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

میوه در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

میوه در گویش مازندرانی

  • آمرود، گلابی وحشی، درفهم
فرهنگ فارسی هوشیار

میوه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بار و ثمر هر محصولی از نباتات که از عقب گل و شکوفه برآمده و حاوی تخم میباشد. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

میوه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

میوه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید