معنی میعاد

میعاد
معادل ابجد

میعاد در معادل ابجد

میعاد
  • 125
حل جدول

میعاد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

میعاد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نوید، وعده، رانده‌وو، میعادگاه، وعده‌گاه، میقات، میقاتگاه، میقاتگه، زمان وعده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

میعاد در فرهنگ معین

  • [ع.] (اِ.) وعده گاه، جای وعده. ج. مواعید.
لغت نامه دهخدا

میعاد در لغت نامه دهخدا

  • میعاد. (ع مص) (از «وع د») وعده. با همدیگر وعده دادن. (ناظم الاطباء). با یکدیگر وعده کردن. (غیاث). وعده کردن با همدیگر. (یادداشت مؤلف). وعده. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف) (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). قرار. (یادداشت مؤلف). وعده دادن. (منتهی الارب) (آنندراج): سلطان از این حدیث سخت بیازرد و رسولان بغراخان را بی قضای حاجت باز گردانید با وعده ٔ خوب و میعادی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 537).
    - میعاد گذاشتن، میعاد نهادن. توضیح بیشتر ...
  • میعاد. (ع اِ) جای وعده و وعده گاه و وعده جای و فراهم آمدنگاه و جای اجتماع. (ناظم الاطباء). جای وعده کردن. (غیاث). موضع عهد. وعده جای. وعده گاه. خرامگاه. قرارگاه. ج، مواعید. (یادداشت مؤلف). وعده جای. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج): تا حرکت کند بر آن میعاد بیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 532).
    در برجهاش بوده میقات پور عمران
    میلاد پور مریم میعاد پور هاجر.
    خاقانی.
    || هنگام وعده. وعده گاه. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میعاد در فرهنگ عمید

  • جای وعده کردن،

    زمان وعده کردن، وعده‌گاه، میعادگاه،
فارسی به انگلیسی

میعاد در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

میعاد در فارسی به عربی

نام های ایرانی

میعاد در نام های ایرانی

  • پسرانه، محل قرارگاه، وعده گاه
فرهنگ فارسی هوشیار

میعاد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • وعده، با یکدیگر وعده کردن، وعده گاه
فرهنگ فارسی آزاد

میعاد در فرهنگ فارسی آزاد

  • مِیعاد، وعده گاه، محل وعده، زمان وعده (جمع: مَواعِید)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه