معنی می

می
معادل ابجد

می در معادل ابجد

می
  • 50
حل جدول

می در حل جدول

  • علامت فعل استمراری
  • ام الخبائث
  • نت سوم
  • ام الخبائث، باده، نت سوم، علامت فعل استمراری
مترادف و متضاد زبان فارسی

می در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باده، ساغر، شراب، صهبا، مل، نبیذ، سلاف
فرهنگ معین

می در فرهنگ معین

  • (مِ) [په.] (اِ.) شراب انگوری.
لغت نامه دهخدا

می در لغت نامه دهخدا

  • می. (پیشوندفعلی) مزید مقدم. پیش جزء فعل. پیشوندی که بر سر صیغه های ششگانه ٔ افعال ماضی و مضارع و امر درآید و بدان معنی استمرار و تأکید و تکرار می دهد یا مفهوم استمرار و تکرار و عادت و تأکید و جز آن را رساند. (یادداشت لغت نامه). کلمه ٔ استمرار که چون بر سر فعل درآید دلالت بر استمرار صدور آن می کند. (ناظم الاطباء).
    اول - در آغاز اقسام فعلهای ماضی - این مزید مقدم در نظم و نثر قدیم در اول تمام یا بیشتر انواع ماضی دیده می شود، ولی امروزه معمولاً در اول ماضی مطلق می آید و از آن ماضی استمراری می سازد وبندرت در آثار شعرا و ادبا در اول ماضی نقلی نیز دیده می شود که ماضی نقلی مستمر تشکیل می دهد. توضیح بیشتر ...
  • می. [م َ / م ِ] (اِ) به معنی شراب انگوری است. (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان). || مطلق شراب اعم از اینکه از انگور حاصل آید یا مویز و خرما و جز آن. (از یادداشت لغت نامه). صاحب آنندراج گوید: بدین معنی، خام، بی غش، صرف، ناب، ممزوج، نیمرس، نارس، رسیده، جوانه، یکدست، سرکش، پرزور، روشن، صبح فروغ، شهری فش، آینه فام، خوشگوار، گوارنده، جان بخش، جان سرشت، روح پرور، لعل فام، لاله رنگ، خونرنگ، گلرنگ، شفقی، آذرگون، دینارگون، شیرین، تلخ، غالیه پرور، پرده سوز، شبانه، دو ساله، دیرساله، دنبه نوش، نوشین، از صفات او و سنگ محک، برق، خورشید، چشم زاغ، چشم کبوتر، خون کبوتر از تشبیهات اوست. توضیح بیشتر ...
  • می. (یونانی، حرف، اِ) مو. نام حرف دوازدهم از حروف یونانی ونماینده ٔ ستاره های قدر یازدهم و صورت آن این است:
    M (m).
    (از یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • می. [م َ] (اِخ) رودخانه یا نهری است از انهار فارس در رامهرمز، آبش شیرین و گوارا، آب چشمه ٔ بوالفریس و چشمه ٔ سیدان بهم پیوسته رودخانه می شود. (از فارسنامه ٔ ناصری). توضیح بیشتر ...
  • می. [م َی ی] (اِخ) الزیاده (1886-1941م. ) ادیب و شاعری از مردم لبنان است. وی علاوه بر لغت عرب به لغت های اروپائی آشنائی داشت. در نهضت ادبی جدید سهمی به سزا دارد. او را مؤلفاتی است از آن جمله: باحثهالبادیه. المساوات. سوانح فتاه. و جز آن. توضیح بیشتر ...
  • می. [م َی ی] (اِخ) دختر طلابهبن قیس بن عاصم غسانی از ملوک عرب. این زن معشوقه ٔ ذی الرمه شاعر بود و شرح عاشقی آنان در ابتدای دیوان ذی الرمه (چ مصر) آمده است. میه:
    نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
    تمثالهای عزه و تصویرهای می.
    منوچهری (دیوان ص 112). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

می در فرهنگ عمید

  • باده، شراب،

    شراب انگوری،

    نوشابۀ الکلی،
  • جزء پیشین افعال که بر استمرار یاالتزام دلالت می‌کند: وگر می‌برآید به نرمیّ و هوش / به تندی و خشم و درشتی مکوش (سعدی۱: ۷۴)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

می در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

می در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

می در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

می در گویش مازندرانی

  • مو، چاله، فرورفتگی
  • مغز یا ماده وسط هر چیز
فرهنگ فارسی هوشیار

می در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

می در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

می در واژه پیشنهادی

  • نت سوم الفبای موسیقی
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید