معنی موصی

موصی
معادل ابجد

موصی در معادل ابجد

موصی
  • 146
حل جدول

موصی در حل جدول

  • کسی که وصیت می‌کند
  • کسی که وصیت می کند
مترادف و متضاد زبان فارسی

موصی در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

موصی در فرهنگ معین

  • (ص) [ع.] (اِفا.) وصیت کننده.
  • (صا) [ع. ] (اِمف. ) کسی که به او وصیت و سفارش شده، وصیت کرده شده. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

موصی در لغت نامه دهخدا

  • موصی. (ع ص) وصیت کننده و آنکه وصیت میکند. (از ناظم الاطباء). وصیت گذار. وصیت کننده. آنکه وصیت کرده. (یادداشت مؤلف). وصیت کننده. و شرط است در آن کمال، عقل، رفع حجر و بلوغ. وصیت مجنون و سکران و آنکه خود را مجروح کند به جرح مهلک باطل است. (از فرهنگ علوم نقلی تألیف سیدجعفر سجادی). || اندرزکننده. (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • موصی. [صا] (ع ص) وصیت کرده شده. (ناظم الاطباء).
    - موصی الیه، موصی له. وصی. (یادداشت لغت نامه). رجوع به ترکیب موصی له شود.
    - موصی به، ترکه و هرچیز که درباره ٔآن وصیت کرده باشند. (ناظم الاطباء). آنچه مورد وصیت است و آن هر امری است که عادتاً قابل مالکیت باشد وقابل نقل از مالکی به مالکی دیگر باشد. (از فرهنگ علوم نقلی تألیف سیدجعفر سجادی). آنچه را که بدان وصیت کرده باشند کسی را یا امری را. (یادداشت مؤلف): مورد وصیت «موصی به ». توضیح بیشتر ...
  • موصی. [م ُ وَص ْ صا] (ع ص) اندرزکرده شده. (ناظم الاطباء). || وصیت کرده شده. (از غیاث) (آنندراج). رجوع به موصی [صا] شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

موصی در فرهنگ عمید

  • کسی که به او وصیت و سفارش‌شده، وصیت‌شده،
فارسی به انگلیسی

موصی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

موصی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

موصی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَوصِی، (اسم فاعل اَوصی، یُوصِی، اِیصاء) وَصِی قرار دهنده، امر کننده، قرار دهنده، عهد کننده،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه