معنی موزه

موزه
معادل ابجد

موزه در معادل ابجد

موزه
  • 58
حل جدول

موزه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

موزه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پای‌افزار، پای‌پوش، کفش، چکمه، نمایشگاه آثار (تاریخی، هنری‌و). توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

موزه در فرهنگ معین

  • (زِ) [په.] (اِ.) چکمه.
  • مجموعه آثار باستانی، محلی که آثار باستانی را در آن نگه داری کنند. [خوانش: (~. ) [فر. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

موزه در لغت نامه دهخدا

  • موزه. [زَ / زِ] (اِ) به ترکی چکمه گویند. (از برهان). چکمه و معرب آن موزج است. (از المعرب جوالیقی ص 311). خف. موزج. (دهار) (منتهی الارب). مندل. مندلی. نخاف. قسوب. (منتهی الارب). یک نوع پاافزار که تا ساق پا و زیر زانو را می پوشاند و چکمه نیز گویند. (ناظم الاطباء). پای افزار چرمین بلند ساق. پاافزار. مخف. مسخی. نوعی کفش پوزدار. پاچیله. (یادداشت مؤلف). نوعی پای افزار ساقه دار و ساقه ها عادتاً تا زانو رسد اما از شواهد برمی آید که بر کفش ساقه کوتاه نیز اطلاق شده است، آنکه نیم موزه یا نیم چکمه گویندش:
    یک سو کنمش چادر یک سو نهمش موزه
    این مرده اگر خیزد ورنه من و چلغوزه. توضیح بیشتر ...
  • موزه. [مو / م َ زَ / زِ] (اِ) قسمی از حلوا. (ناظم الاطباء). نام حلوایی است. (از برهان) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • موزه. [زِ] (فرانسوی، اِ) جای مخصوص عتیقه جات. گنجینه. متحف. (یادداشت مؤلف). مکانی که مجموعه ٔ بزرگی از آثار باستانی وصنعتی و چیزهایی گرانبها را در آن به معرض نمایش میگذارند و هنرمندان از آن استفاده می کنند. کلمه ٔ موزه را فرانسویان از لغت یونانی گرفته اند. موزه نام تپه ای بوده است در آتن که در آن عبادتگاهی برای موزها که نه خداوند زن بوده اند ساخته شده بود. (لغات فرهنگستان). در جهان موزه های معروف بسیار است چون موزه ٔ لوور در فرانسه و موزه ٔ بریتانیا در لندن و موزه ٔ بررا [ب ِ رِ رِ] در میلان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

موزه در فرهنگ عمید

  • مکانی که آثار هنری، تاریخی، و باستانی در آن نگه‌داری یا به معرض نمایش عمومی گذارده می‌شود،. توضیح بیشتر ...
  • چکمه،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

موزه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

موزه در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

موزه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

موزه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

موزه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

موزه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جای مخصوص عتیقه جات، گنجینه، مکانی که مجموعه ای از آثار باستانی و صنعتی و چیزهای گرانبها را در آن بمعرض نمایش گذارند کفش، پاپوش. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

موزه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

موزه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید