معنی منگ

منگ
معادل ابجد

منگ در معادل ابجد

منگ
  • 110
حل جدول

منگ در حل جدول

  • گیج
  • گیجی و آشفتگی ذهنی، دچار سرگیجه و سنگینی در سر
  • گیج، گیجی و آشفتگی ذهنی، دچار سرگیجه و سنگینی در سر
مترادف و متضاد زبان فارسی

منگ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بی‌حواس، بی‌هوش، پخمه، پریشان، حواس‌پرت، خرفت، کم‌هوش، سرگشته، گیج، قمار، خمیازه، دهن‌دره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

منگ در فرهنگ معین

  • قمار، قماربازی، روش، قاعده، بنگ، تخم شاهدانه. [خوانش: (~. ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (مُ) (اِ.) زنبور عسل.
  • کودن، کم هوش، دزد، راهزن، (عا. ) گیج، سرگشته. [خوانش: (مَ) (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

منگ در لغت نامه دهخدا

  • منگ. [م َ] (اِ) روش و قاعده و قانون. (برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری). به معنی طرز و روش دنگ است نه منگ. (انجمن آرا). جهانگیری این بیت بندار رازی را شاهد آورده:
    بت چینی به ینگ و منگ و آسا
    کله گیلی و گردن دیلم آسا.
    رشیدی گوید: «به معنی طرز و روش «ینگ » است که بیاید نه «منگ » ولی جهانگیری «ینگ » را به همین معنی با شواهدی آورده. در یک نسخه ٔ خطی (متعلق به کتابخانه ٔ دهخدا) مصراع اول چنین آمده: بت چینی بلنگ و منگ آسا. توضیح بیشتر ...
  • منگ. [م ُ] (اِ) غله ای باشد کوچکتر از ماش و سیاه رنگ بود و بعضی گویند نوعی حبوب است و آن سرخ رنگ میباشد و مشابهتی به نان خواه دارد اما بزرگتر از نان خواه است و خوردن آن عقل را مختل گرداند و آدمی را مست کند و گاهی در معاجین به کار برند. (برهان). ماش سبز. (انجمن آرا). به هندی ماش است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن). ماش سبز که در شیراز بنوماش گویند و منج معرب آن است. (فرهنگ رشیدی):
    به خوشه در از بهر بیرون شدن
    چنان جمله شد ماش و منگ و نخود. توضیح بیشتر ...
  • منگ. [م ِ] (اِ) گنگ و آن لوله ای باشد بزرگ که کوزه گران به جهت مجرای آب از گل سازند و پزند. (برهان). ممر آب که کوزه گران از سفال سازند و به آهک مضبوط کنند تا آب از میانش بگذرد و آن را به کاف فارسی «گنگ » نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی). ممر آب باشدکه کوزه گران از گل سازند و آن را بر سر هم با آهک نصب نمایند تا آب از میانش بگذرد و آن را گنگ نیز گویند. (جهانگیری). تنبوشه. مصحف گُنگ. (فرهنگ نظام). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

منگ در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

منگ در فارسی به انگلیسی

  • Comatose, Dazedly, Dizzy, Giddy, Lightheaded, Vague
گویش مازندرانی

منگ در گویش مازندرانی

  • حجمی به اندازه ی یک مشت
فرهنگ فارسی هوشیار

منگ در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) لوله ای بزرگ گلی که آنرا برای معبر آب سازند.
فارسی به ایتالیایی

منگ در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید