معنی منفی

منفی
معادل ابجد

منفی در معادل ابجد

منفی
  • 180
حل جدول

منفی در حل جدول

فرهنگ معین

منفی در فرهنگ معین

  • (مَ فا) [ع.] (اِ.) محل تبعید، تبعیدگاه.
  • نفی کرده شده، دور کرده شده، نیست شده، تبعید شده (از شهر خود)، سخنی که در آن حرف نفی باشد (دستور)، دارای حالت نفی، مخالفت یا رد و انکار. مق مثبت. [خوانش: (مَ) [ع. ] (اِمف. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

منفی در لغت نامه دهخدا

  • منفی. [م َ فا](ع اِ) جای توقف کسی که اخراج بلد شده باشد. (ناظم الاطباء). آنجای که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. محل نفی کردن کسی. محل نفی. محل تبعید. تبعیدگاه. (یادداشت مرحوم دهخدا). جایی که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. (از اقرب الموارد):
    گر به منفی جانب فردوس می رفتم ز طوس
    در نظر فردوسم از بجنورد نیکوتر نبود.
    ملک الشعرای بهار. توضیح بیشتر ...
  • منفی. [م َ فی ی /م َ](ع ص) نیست کرده شده. (غیاث)(آنندراج). || نفی شده. مقابل مثبت. (یادداشت مرحوم دهخدا).
    - جواب منفی، پاسخ غیرمثبت.
    - فعل منفی، فعلی که مسبوق به ادات نفی باشد: نپسندید. نمی رود.
    || نفی کرده شده و دورکرده شده و رانده شده و اخراج بلدشده. (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). تبعیدشده. نفی بلدشده. تبعیدی. || عدد غیرمثبت. (کشاف اصطلاحات الفنون).
    - عدد منفی، عددی که از صفر کوچکتر باشد و با نشان(-) نوشته شود، مثلاً 7-. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

منفی در فرهنگ عمید

  • دورشده، رانده‌شده،

    نیست‌شده،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

منفی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

منفی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

منفی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

منفی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

منفی در عربی به فارسی

  • تبعید , جلا ی وظن , تبعید کردن
فرهنگ فارسی هوشیار

منفی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بند گاه ویرک گاه (ویرک تبعید) منفی در فارسی: نایی، ویرک شده، نیست گشته (اسم) محل تبعید تبعیدگاه: } این رباعی را از منفای خود (بجنورد) گفته است. { (بهار 470:2) : } گر بمنفی جانب فردوس میرفتم ز طوس در نظر فردوسم از بجنورد نیکو تر نبود ‎{ (بهار 350:2) (اسم) نیست شده، دور کرده رانده شده، تبعید شده (از شهر خود)، سخنی که در آن حرف نفی باشد. یا جمله منفی. جمله ای که در آن حرف نفی باشد مقابل جمله مثبت. یا فعل منفی. فعلی که مسبوق به ادوات نفی باشد نرفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

منفی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَنفِیّ، (اسم مفعول نَفی، یَنِفی، نَفی) نفی شده، نفی (غیر مثبت)، انکار شده، دور شده، رانده شده، از وطن اخراج شده، تبعید گردیده، طرد شده، کلامی که در آن یکی از ادات نفی بکار رفته باشد،. توضیح بیشتر ...
  • مَنفی، (اسم فاعل از اِلتِیاد)، اطاعت کننده، فرمانبردار، مطیع،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

منفی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

منفی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه