معنی مندیل

مندیل
معادل ابجد

مندیل در معادل ابجد

مندیل
  • 134
حل جدول

مندیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مندیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دستار، سربند، عصابه، عمامه، دستمال
فرهنگ معین

مندیل در فرهنگ معین

  • (مَ یا مِ) [ع.] (اِ.) دستار و عمامه. ج. منادیل.
لغت نامه دهخدا

مندیل در لغت نامه دهخدا

  • مندیل. [م ِ / م َ] (ع اِ) دستار که دست پاک کنند به وی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رومال. (غیاث) (آنندراج). پارچه ای که با آن عرق و جز آن را پاک کنند. ج، منادیل. (از اقرب الموارد). دستمال. روپاک. (یادداشت مرحوم دهخدا). ابوطاهر. ابوالنظیف. (المرصع):
    گر شیردل تر از تو شناسیم هیچ مرد
    مندیل حیض سگ صفتان طیلسان ماست.
    خاقانی.
    || دستار که بر میان بندند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دستارچه که بر میان بندند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مندیل در فرهنگ عمید

  • دستار،

    [قدیمی] دستمال،
عربی به فارسی

مندیل در عربی به فارسی

  • دستمال , دستمال گردن , چارقد , روسری , دستمال سر , زن روسری پوش , دستمال سفره , سینه بند , پیش انداز. توضیح بیشتر ...
ترکی به فارسی

مندیل در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

مندیل در گویش مازندرانی

  • دستاری که زنان زیر روسری می بستند
فرهنگ فارسی هوشیار

مندیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مندیل در فارسی: دستمال دستار چه شکوب (اسم) دستمال، دستار عمامه: } آمد و بنشست با مندیل زفت تیره رنگ و گنده همچون خیک نفت. ‎{ (بهار 218:2) جمع: منادیل. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

مندیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • مِندِیل، مَندِیل، دستمال عرق گیر، روبند یا روسری نازک خاص زنان، ایضا نوعی دستار برای رجال که در بعضی نقاط مثل عمامه یا زیر آن به سر می پیچند (جمع: مَنادِیل)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید