معنی مماس

مماس
معادل ابجد

مماس در معادل ابجد

مماس
  • 141
حل جدول

مماس در حل جدول

  • تماس یافته، به یکدیگر ساییده شده
مترادف و متضاد زبان فارسی

مماس در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

مماس در فرهنگ معین

  • (مُ سّ) [ع.] (اِمف.) به هم ساییده شده، مالیده شده.
لغت نامه دهخدا

مماس در لغت نامه دهخدا

  • مماس. [م ُ] (اِ) گودال. مغاک. جای پست. (از ناظم الاطباء). پستی و مغاک. (آنندراج) (انجمن آرا). گودال. مغاک و پستی. (از برهان قاطع). توضیح بیشتر ...
  • مماس. [م ُ ماس س] (ع ص) با هم ساییده شده. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). مالیده شده و ساییده شده دو چیز با هم. (ناظم الاطباء). بساونده یکدیگر را. بسوده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرگاه که هوا بجنبد آن هوا که مماس پوست ما باشد دور شود و هوای تازه مماس گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی). || (اِ) جای بهم سودن. (غیاث اللغات). جای سوده شدن. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح ریاضیات) در اصطلاح ریاضیات، عبارت است از ساییدگی وتماس دو خط با یکدیگر، چنانکه خط مستقیمی که بر دایره ای می ساید و از کنار آن می گذرد: مماس بریک منحنی در یک نقطه ٔ معین حد قاطعی است که بر این نقطه می گذرد و براثر دوران قاطع حول آن نقطه، نقطه تقاطع دیگر آن با منحنی منطبق بر این نقطه می شود. توضیح بیشتر ...
  • مماس. [م ُ ماس س] (ع ص) جماع کننده. (آنندراج). آرمنده با زن. رجوع به تماس شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مماس در فرهنگ عمید

  • مالیده‌شده، به‌هم‌ساییده‌شده،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مماس در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

مماس در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

مماس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • با هم سائیده شده، بسوده، مالیده شده
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید