معنی ممارست

ممارست
معادل ابجد

ممارست در معادل ابجد

ممارست
  • 741
حل جدول

ممارست در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ممارست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تکرار، تمرین، ورزش، ورزیدگی، تمرین کردن، ورزش کردن، ورزیدن
فرهنگ معین

ممارست در فرهنگ معین

  • (مُ رَ سَ) [ع. ممارسه] (مص ل. ) تمرین کردن، به کاری به طور پیوسته پرداختن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ممارست در لغت نامه دهخدا

  • ممارست. [م ُ رَ / رِ س َ] (از ع، اِمص) ور رفتن. انگولک کردن. تیمار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || درمان و علاج کردن. معالجه. || مواظبت و سعی و کوشش. تفتیش و تفحص و نگهبانی و محافظت. || ورزیدن کاری به طور دائم. تمرین کردن. (ناظم الاطباء): و بحقیقت کان خرد و حصافت و گنج تجربت و ممارست است. (کلیله و دمنه). اگر در هر باب ممارست خویش معتبر دارد همه عمر در محنت گذرد. (کلیله و دمنه). به ممارست قلم و مدارات ادب ارتیاض یافته بود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ممارست در فرهنگ عمید

  • به کاری پرداختن و همیشه به ‌آن مشغول بودن و تمرین کردن، مروسیدن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ممارست در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

ممارست در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

ممارست در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

ممارست در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تیمار کردن، درمان و علاج کردن، تمرین کردن
فارسی به آلمانی

ممارست در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید