معنی ممات

ممات
معادل ابجد

ممات در معادل ابجد

ممات
  • 481
حل جدول

ممات در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ممات در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • فوت، مرگ، وفات، لحظه‌مرگ، واقعه،

    (متضاد) حیات
فرهنگ معین

ممات در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِ.) مرگ، زمان مرگ.
لغت نامه دهخدا

ممات در لغت نامه دهخدا

  • ممات. [م َ] (ع مص، اِمص) مرگ. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مردن. نماندن. فوت. بمردن. (تاج المصادر بیهقی). موت. (اقرب الموارد). واقعه. ارتحال. مقابل حیات. مقابل محیا. مقابل زندگی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): أم حسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون (قرآن 21/45)، یا می پندارند ایشان که بدیها می کنند که ایشان را چون ایشان کنیم و بگرویدند و نیکیها کردند بر همسانی است زندگانی و مرگ ایشان چون بد حکم و کژآوری که می کنند. توضیح بیشتر ...
  • ممات. [م ُ] (ع ص) مرده و متروک و منسوخ. (ناظم الاطباء). مهجور. مهجوره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): متروک، لخم وجه فلان. قال ابن درید و هو فعل ممات. (قاموس). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ممات در فرهنگ عمید

  • مرگ،

    زمان مرگ،
فرهنگ فارسی هوشیار

ممات در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مردن، فوت، مرگ، نماندن
فرهنگ فارسی آزاد

ممات در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَمات، مرگ، زمان مرگ، محل مرگ،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید