معنی مل

مل
معادل ابجد

مل در معادل ابجد

مل
  • 70
حل جدول

مل در حل جدول

  • صابون خیاطی
  • گل بتونه
  • گلابی
  • گل بتونه، گلابی، صابون خیاطی
مترادف و متضاد زبان فارسی

مل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باده، خمر، شراب، صهبا، می، پرسیاوشان، امرود، گلابی
فرهنگ معین

مل در فرهنگ معین

  • نوعی از امرود بزرگ بی مزه، می و شراب انگوری. [خوانش: (مُ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • گردن، کوهان گاو نر. [خوانش: (مُ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

مل در لغت نامه دهخدا

  • مل. [م ِ](اِ) موی را گویند. (فرهنگ جهانگیری). به معنی موی باشد مطلقاً اعم از موی سر و موی ریش و اعضای دیگر از انسان و حیوان. (برهان). موی. (ناظم الاطباء):
    ریش نجسش چنان دراز است
    گویی که مل دم گراز است.
    شجاع بهرامی(از جهانگیری).
    || نوعی گل سفیدرنگ که در نقاشی(ساختمان) و رنگ کاری برای ساختن رنگ و بتونه به کار رود. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده). ||(اِ) نام هریک از دو سنگی که زیر دولک(در بازی الک دولک) نهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • مل. [م َل ل](ع مص) خمیر در زیر آتش کردن. (المصادر زوزنی)(تاج المصادر بیهقی). به خاکستر گرم کردن نان و گوشت را. (منتهی الارب)(آنندراج). در خاکستر گرم داخل کردن نان و گوشت را و پختن وکباب کردن آن را. (از اقرب الموارد). || کوماج کردن. (منتهی الارب)(آنندراج)(ناظم الاطباء). || در خدرک درکردن چیزی را. (از منتهی الارب)(از ناظم الاطباء). در اخگر داخل کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || به آتش راست و درست کردن تیر و کمان را. توضیح بیشتر ...
  • مل. [م َ](اِخ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیری است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 400 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ بهمئی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • مل. [م ُ](اِ) نبیذ بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 322). شراب انگوری. (برهان)(فرهنگ رشیدی)(غیاث)(آنندراج). می و شراب انگوری و هر مایع مسکر. (ناظم الاطباء). می. باده. مدام. راح. صهبا. خمر. عقار. قهوه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در سغدی، موذ، از مذو. با «می » فارسی مقایسه شود. تبدیل «ل » و «ذ» در این دو زبان سابقه دارد. (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    سزاوار مسماری و بند و غل
    نئی درخور تاج و دیهیم و مل.
    فردوسی.
    از مجلس ما مردم دوروی برون کن
    پیش آر مل سرخ و برون کن گل دوروی. توضیح بیشتر ...
  • مل. [م ُ](اِ) به لغت اندلس دوایی است که آن را پر سیاوشان گویند. (برهان). توضیح بیشتر ...
  • مل. [م ِ](فعل نهی) مخفف «مهل » فعل نهی از«هلیدن ». (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    مل که چشم بد بر آن عارض رسد
    زود درده بانگ تکبیر ای پسر.
    سنائی(یادداشت ایضاً). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مل در فرهنگ عمید

  • موی انسان یا حیوان،
  • شراب، می: به زرّینه جام اندرون لعل‌مل / فروزنده چون لاله بر زردگل (عنصری: ۳۵۹)، نهاده بر یکی کف ساغر مل / گرفته بر دگر کف دستهٴ گل (نظامی۲: ۱۷۸)،. توضیح بیشتر ...
  • گلابی
فارسی به انگلیسی

مل در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

مل در گویش مازندرانی

  • درخت انگور تاک، زنبور کارگر که بزرگ تر از زنبورهای دیگر...
  • خمار، عشوه
فرهنگ فارسی هوشیار

مل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مسکر، خمر، قهوه، می و شراب
فرهنگ فارسی آزاد

مل در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَلّ، (مَلَّ، یَمُلُّ و یَمَلُّ) دچار ملال گردیدن، ستوه آمدن و بی قرار شدن یا بودن (از مرض یا حزن و غیره)، (به فعل مَلال نیز مراجعه شود) -ایضاً: به معنای تقلیب کردن نیز می باشد،. توضیح بیشتر ...
  • مَلّ، ملال، مَلَل، دلتنگی و ناراحتی و عدم رضایت،
  • مُل، کلمه فارسی است و به معنای شراب انگوری می باشد و به نوعی گلابی و پَرِ سیاوشان هم اطلاق شده است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید