معنی مغرور

مغرور
معادل ابجد

مغرور در معادل ابجد

مغرور
  • 1446
حل جدول

مغرور در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مغرور در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پرادعا، پرمدعا، خودبین، خودپرست، خودپسند، خودخواه، خودستا، غره، فریفته، گران‌سر، گردن‌فراز، متبختر، متفرعن، متکبر، مدمغ، مستکبر،
    (متضاد) افتاده، فروتن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مغرور در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِمف.) گول خورده، فریفته - شده.
لغت نامه دهخدا

مغرور در لغت نامه دهخدا

  • مغرور. [م َ](ع ص) فریفته. (مهذب الاسماء)(منتهی الارب)(آنندراج)(از اقرب الموارد). گول خورده و فریفته شده. (ناظم الاطباء):
    تو مغرور خویشی ندانی همی
    که جمشید را نیست زینها غمی.
    فردوسی.
    نشاید شد به جاه و مال مغرور
    چو مرگ آید چه دربان و چه فغفور.
    ناصرخسرو.
    دل را نکرد باید مغرور
    تن را نداشت باید متعب.
    مسعودسعد.
    دمنه گفت. [گاو] به من مغرور است. (کلیله و دمنه).
    مشو خاقانیا مغرور دولت
    که دولت سایه ٔ ناپایدار است.
    خاقانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مغرور در فرهنگ عمید

  • کسی که به‌ باطل طمع ببندد، فریب‌خورده، فریفته،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مغرور در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • خودپسند، گرانسر، خودخواه، خودبین
کلمات بیگانه به فارسی

مغرور در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مغرور در فارسی به انگلیسی

  • Bumptious, Cavalier, Chesty, Conceited, Disdainful, Egotist, Haughty, Hoity-Toity, Lordly, Overweening, Prideful, Proud, Rodomontade, Swellheaded, Vain, Vainglorious. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

مغرور در فارسی به عربی

  • صلف، فاسد، فخور، متبختر، متغطرس، متکبر
عربی به فارسی

مغرور در عربی به فارسی

  • خودپرست
  • خودپسندی , خودبینی , غرور , استعاره , خود بین , خودمدار
فرهنگ فارسی هوشیار

مغرور در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

مغرور در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَغرُور، گول خورده، قریب خورده و به باطل طمع بسته، ریخته (آب)، در فارسی: مُتَکَبِّر، خودخواه،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

مغرور در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مغرور در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید