معنی معطر

معطر
معادل ابجد

معطر در معادل ابجد

معطر
  • 319
حل جدول

معطر در حل جدول

  • خوشبو، آغشته شده به چیزهای خوشبو
مترادف و متضاد زبان فارسی

معطر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بویا، خوشبو، دماغ‌پرور، عاطر، عطرآگین، عطرآمیز، گل‌بو، گل‌بیز، نافه‌بو،
    (متضاد) بویناک، گندیده، متعفن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

معطر در فرهنگ معین

  • (مُ عَ طَّ) [ع.] (اِمف.) بودار، خوشبو.
لغت نامه دهخدا

معطر در لغت نامه دهخدا

  • معطر. [م ُ ع َطْ طَ](ع ص) خوشبوی ناک. (منتهی الارب)(آنندراج). خوشبوی ناک و هر چیز خوشبوی و دارای عطر خوش. (ناظم الاطباء). خوشبو. بویا. طیب الرایحه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    گل سرخ چون روی خوبان به خجلت
    بنفشه چو زلفین جانان معطر.
    ناصرخسرو.
    کرده زمین را ز رنگ روی منقش
    کرده هوا را به بوی زلف معطر.
    مسعودسعد.
    نسیم خلق تو بر آب و آتش ار بوزد
    چو مشک و عنبر گرددمعطر آتش و آب.
    مسعودسعد.
    شد ناف معطر سبب کشتن آهو
    شد طبع موافق سبب بستن کفتار. توضیح بیشتر ...
  • معطر. [م ُ طِ](ع ص) ناقه معطر؛ ناقه ٔ درشت و خوب صورت. (منتهی الارب)(از آنندراج)(از ناظم الاطباء). ماده شتر بسیار خوب صورت. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

معطر در فرهنگ عمید

  • عطرآگین، عطرآمیز، خوش‌بو،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

معطر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

معطر در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

معطر در فارسی به انگلیسی

  • Aromatic, Fragrant, Redolent, Scented
فارسی به عربی

معطر در فارسی به عربی

  • عطری، کثیر التوابل، مشتم، معطر
عربی به فارسی

معطر در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

معطر در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

معطر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُعَطِّر، (اسم فاعل از تَعطِیر) عطر زننده، عطر آگین کننده، خوشبوی کننده،. توضیح بیشتر ...
  • مُعَطَّر، (اسم مفعول) عطر زده شده، عطر آمیز، خوشبوی،
فارسی به ایتالیایی

معطر در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

معطر در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه