معنی مشتی

مشتی
معادل ابجد

مشتی در معادل ابجد

مشتی
  • 750
حل جدول

مشتی در حل جدول

  • آدم خراج و دست و دلباز و خوش سر و وضع را گویند.
  • آدم خراج و دست و دلباز و خوش سر و وضع را گویند
فرهنگ معین

مشتی در فرهنگ معین

  • مشهدی، لقب کسی که به زیارت مشهد رفته، لوطی، جوانمرد. [خوانش: (مَ) (ص. اِ. ) (عا. )]. توضیح بیشتر ...
  • (مَ یا مُ) (اِ.) نوعی پارچه حریر و لطیف و نازک.
لغت نامه دهخدا

مشتی در لغت نامه دهخدا

  • مشتی. [م ِ](اِ) نوعی از حریر خام باشد که آن را به غایت نازک ولطیف ببافند. (جهانگیری). نوعی از جامه ٔ لطیف و حریر نازک باشد. (برهان). نوعی از جامه ٔ حریر به غایت نازک و لطیف. (فرهنگ رشیدی)(انجمن آرا)(از آنندراج). جامه ای که پارچه ٔ آن لطیف و نازک باشد و پارچه ٔ لطیف پنبئین و یا ابریشمین. (ناظم الاطباء):
    برافکند ای صنم ابر بهشتی
    زمین را خلعت اردیبهشتی
    زمین بر سان خون آلود دیبا
    هوا بر سان نیل اندوده مشتی.
    دقیقی(از انجمن آرا و آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • مشتی. [م َ تا](ع اِ) خانه ٔ زمستانی، مقابل مصیف و مربع. موضعی که زمستان آنجا گذارند. قشلاق. گرمسیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • مشتی. [م َ](ص نسبی، اِ) مخفف و محرف «مَشهدی » است. در قدیم مردان جاافتاده را مشتی لقب می دادند و کسی که به زیارت مشهد رضا(ع) مشرف می شد مایل بود که او را مشتی صدا کنند. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده). مخفف مشهدی در تداول عامه آن که به زیارت مشهد رضا علیه السلام مشرف شده باشد. و این کلمه را چون تجلیلی در پیش اسم شخص آرند: مشهدی حسن و مشهدی حسین، مانند: حاجی در حاجی حسن و حاجی حسین و مانند کربلائی در کربلائی حسن و کربلائی حسین، و در مذکر و مؤنث هر دو آرند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مشتی در فرهنگ عمید

  • نوعی پارچۀ لطیف و نازک ابریشمی: زمین برسان خون‌آلود دیبا / هوا برسان نیل‌اندود مشتی (دقیقی: ۱۰۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

مشتی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

مشتی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت و اسم) مشهدی اهل مشهد، خراج و دست و دل باز و خوش سر و وضع، داش لوطی جوانمرد. (اسم) نوعی پارچه حریر لطیف و نازک: زمین برسان خون آلوده دیبا هوا برسان مشک اندوده مشتی. (دقیقی) ‎ آن مقدار از هر چیز که در دست بگنجد چون پنجه را بهم آورند یک مشت: جلو آینه مشتی گندم پاشیده رویش سوزنی ترمه می اندازند. ‎، گروهی اندک: و از کافه ساکنان دو ولایت بهشت آسا جز مشتی اطفال وعورت و بعضی از صناع و محترفه. یا مشتی زیاد. گروه مخالف و مردود و حقیر. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید