معنی مشترک

مشترک
معادل ابجد

مشترک در معادل ابجد

مشترک
  • 960
حل جدول

مشترک در حل جدول

فرهنگ معین

مشترک در فرهنگ معین

  • (مُ تَ رَ) [ع.] (اِمف.) دارای شریک، شریک دار.
  • شریک و انباز در چیزی، کسی که روزنامه یا مجله ای را آبونه است. [خوانش: (مُ تَ رِ) [ع. ] (اِفا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مشترک در لغت نامه دهخدا

  • مشترک. [م ُ ت َ رَ](ع ص) شریک داشته شده. عام: طریق مشترک، راه عام. دارای شریک. شریک دار. (ناظم الاطباء). آنچه بین یکی ودیگری سهمی و حصه ای باشد خواه حسی و خواه معنوی، مانند: طریق مشترک. امر مشترک. رای مشترک. (از اقرب الموارد). آنچه متعلق به چند تن باشد. آنچه میان چند تن به مشارکت و انبازی باشد: مراتب میان اصحاب مروت. مشترک و متنازع است. (کلیله و دمنه). چنانکه دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و یکی نابینا، اگرچه هلاک میان هر دو مشترک است، اما عذر نابینا به نزدیک اهل خرد و بصر مقبولتر باشد. توضیح بیشتر ...
  • مشترک. [م ُ ت َ رِ](ع ص) شرکت دارنده در چیزی. کسی که با دیگری در ملکی شریک است. انباز. شریک: فاًنّهم یومئذ فی العذاب مشترکون. (قرآن 33/37). || کسی که مجله ای یا روزنامه ای را برای مدت شش ماه یا یک سال آبونمان شود. ج، مشترکین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مشترک در فرهنگ عمید

  • ویژگی چیزی که مال چند نفر باشد، آنچه چند نفر در آن سهم داشته باشند و همه از آن بهره ببرند،. توضیح بیشتر ...
  • آن‌که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مشترک در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

مشترک در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

مشترک در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مشترک در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مشترک در عربی به فارسی

  • مشترک روزنامه وغیره , امضا کننده
  • ترکیب شده
فرهنگ فارسی هوشیار

مشترک در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راه عام، دارای شریک و شریک دار، چیزی که مال چند نفر باشد ‎ چند همبایه، چند واره چند مانک واژه ای که چند مانک یا آرش دارد چون: شیر ‎ همباز همباغ هنباز انباز، همبست (اسم) آنچه متعلق بچند تن باشد، لفظی که دو معنی یا زیاده از دو معنی دارد و آن لفظ رابرای هریک از آن معانی وضع کرده باشند و علاقه ای از علاقه های مجاز در آن یافته نشود مثل جاریه که بمعنی کنیز و آفتاب و کشتی است عین که معانی متعدد دارد. (اسم) کسی که در مالی یا ملکی با دیگری شریک است، کسی که روزنامه یا مجله ای را آبونه است جمع: مشترکین. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

مشترک در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مشترک در فارسی به آلمانی

  • Fuge (f), Gelenk (n), Gemeinsam, Keule (f), Kneipe (f)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید