معنی مش

مش
معادل ابجد

مش در معادل ابجد

مش
  • 340
حل جدول

مش در حل جدول

  • مخفف مشهدی
  • نوعی رنگ مو
  • نوعی رنگ مو، مخفف مشهدی
لغت نامه دهخدا

مش در لغت نامه دهخدا

  • مش. [م َش ش](ع مص) دست به چیزی در مالیدن تا پاکیزه شود و چربش آن زائل گردد. (منتهی الارب)(آنندراج)(از محیط المحیط)(از اقرب الموارد). دست در چیزی درشت مالیدن تا چربش از آن شود. (تاج المصادر بیهقی)(المصادر زوزنی). چیز خشن و درشت مالیدن بر دست خود تا پاک کند آن را و چربی آن زایل گرداندن. (از ناظم الاطباء). || درآمیختن و سودن چیزی را چندانکه گداخته شود. (منتهی الارب)(آنندراج)(از ناظم الاطباء). درآمیختن چیزی را تا ذوب شود. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

مش در گویش مازندرانی

  • گوسفند ماده، گوسفند چند ساله
فرهنگ فارسی هوشیار

مش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • انگلیسی توری ‎ اهل مشهد مشهدی، داش مشدی
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید