معنی مسما

مسما
معادل ابجد

مسما در معادل ابجد

مسما
  • 141
حل جدول

مسما در حل جدول

  • نوعی‌غذا، معیّن، معلوم، نامیده‌شده، ، نامگذاری‌شده
مترادف و متضاد زبان فارسی

مسما در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نامیده‌شده، نامگذاری‌شده، مسمی، نوعی‌غذا
فرهنگ معین

مسما در فرهنگ معین

  • (مُ سَ مّ) [ازع. ] (اِ. ) نوعی غذا که با گوشت و بادمجان و غیره پزند و آن اقسام مختلف دارد مانند مسمای بادمجان، مسمای مرغ و غیره. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مسما در لغت نامه دهخدا

  • مسما. [م ُ س َم ْ ما](اِ) نوعی غذا که باگوشت و بادنجان و جز آن تعبیه کنند. و آن اقسامی دارد مانند مسمای بادنجان، مسمای کدو و غیره. این کلمه فارسی است و چنانکه بعضی گمان برده اند، تصحیف و تحریف مسمّن عربی نیست. (یادداشت مرحوم دهخدا). نوعی ازخورش که با پلاو(پلو) خورند. (ناظم الاطباء). نظیر: مسمای آلو. مسمای بادنجان. مسمای جوجه. مسمای کدو. توضیح بیشتر ...
  • مسما. [م ُ س َم ْ ما](ع ص) رسم الخطی از مسمی. نامیده شده. خوانده شده. ملقب. (ناظم الاطباء):
    آسمان در حرم کعبه کبوتردار است
    که ز امنش به در کعبه مسما بینند.
    خاقانی(دیوان چ هند ص 20).
    و رجوع به مسمی شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مسما در فرهنگ عمید

  • خوراکی که از گوشت، بادمجان، یا کدو تهیه می‌شود،
  • معیّن، معلوم،

    نامیده‌شده،
فرهنگ فارسی هوشیار

مسما در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بر گرفته فارسی گویان از مسمن چرباک (اسم) رسمالخطی از مسمی، نوعی غذا که با گوشت (گوسفند یا مرغ) وبادنجان و غیره پزند و آن اقسامی داردمانند مسمای بادنجان مسمای بره مسمای ماهی. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه