معنی مستمری

مستمری
معادل ابجد

مستمری در معادل ابجد

مستمری
  • 750
حل جدول

مستمری در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مستمری در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جیره، حقوق، حقوق بازنشستگی، راتب، راتبه، رسم، شهریه، عطیه، ماهیانه، مشاهره، مقرری، مواجب، وظیفه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مستمری در فرهنگ معین

  • (~.) [ع.] (اِ.) حقوق ماهیانه، مواجب.
لغت نامه دهخدا

مستمری در لغت نامه دهخدا

  • مستمری. [م ُ ت َ](ع ص) نعت فاعلی از استمراء. رجوع به استمراء شود. توضیح بیشتر ...
  • مستمری. [م ُ ت َ م ِرْ ری](ص نسبی، اِ) آنچه به کسی از نقد یا جنس بطور استمرار ماهانه و یا سالانه دهند. (ناظم الاطباء). وظیفه. راتبه. راتب. ورستاد. حقوق: ارقام مناصب، خواه به مهری که در نزد مهرداران ضبط است می رسیده یا نمی رسیده. رسوم مستمری خود را اخذ می نموده اند. (تذکرهالملوک ص 26).
    - مستمری خوار، مستمری خور. وظیفه بگیر.
    - مستمری گیر، وظیفه بگیر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مستمری در فرهنگ عمید

  • حقوق و مواجب دائمی و همیشگی، ماهیانه،
فارسی به انگلیسی

مستمری در فارسی به انگلیسی

  • Allowance, Annuity, Dole, Entitlement, Salary, Stipend
فرهنگ فارسی هوشیار

مستمری در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت اسم) آنچه از جنس و نقد که دولت سالیانه یا ماهیانه تا پایان حیات بماموران خود دهد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

مستمری در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُستَمِرّی، اصطلاحی فارسی و به معنای مقرری مالی است که به طور مرتب و دائم به فردی پرداخت می گردد،. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

مستمری در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید