معنی مستمر

مستمر
معادل ابجد

مستمر در معادل ابجد

مستمر
  • 740
حل جدول

مستمر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مستمر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ادامه‌دار، پیوسته، پیگیر، جاودانه، دایمی، مدام، مداوم، همیشگی،
    (متضاد) موقت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مستمر در فرهنگ معین

  • (مُ تَ مِ رّ) [ع.] (اِفا.) پیوسته، همیشه، ادامه دار.
لغت نامه دهخدا

مستمر در لغت نامه دهخدا

  • مستمر. [م ُ ت َ م ِرر](ع ص) نعت فاعلی از استمرار. درگذرنده و رونده. (از اقرب الموارد). || دائمی و پایدار و پی درپی و رونده بر یک روش و حالت واحدچنانکه گویند عادت مستمر. (از اقرب الموارد). استوار و روان و پیوسته و دائم. (غیاث)(آنندراج). پایا. جاری: هرگاه این رسم مستمر گشت همگنان در سر این غفلت شوند. (کلیله و دمنه). در میان هنود قاعده ٔ مستمر است که هر پادشاه که در دست اهل اسلام اسیرشد پادشاهی را نشاید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 247). توضیح بیشتر ...
  • مستمر. [م ُ ت َ م َرر](ع ص) نعت مفعولی از استمرار. || بعیدالمستمر؛ مرد استوار در پیکارکه بستوه نیاید. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد). || تلخ یافته شده. و رجوع به استمرار شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مستمر در فرهنگ عمید

  • دائم، همیشه، پیوسته،

    دائمی و همیشگی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مستمر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مستمر در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مستمر در فارسی به انگلیسی

عربی به فارسی

مستمر در عربی به فارسی

  • پیوسته , پی درپی , داءمی , همیشگی , مکرر , متناوب , مداوم , لا ینقطع , پی در پی , بی پایان , درحال پیشرفت , بی درز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

مستمر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • درگذرنده و رونده، دائمی و پایدار پی در پی رونده بر کی روش و حالت واحد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

مستمر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُستَمِّر، پنهان شونده، پوشیده و در پرده شونده، در پرده کننده، پوشاننده،. توضیح بیشتر ...
  • مُستَمِرّ، ادامه یابنده بطور ثابت، ثابت و برقرار (شونده)، راست و درست (شونده)، گذرنده و روان، بطور صفت: ثابت و مداوم، پیوسته و برقرار،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه