معنی مروی

مروی
معادل ابجد

مروی در معادل ابجد

مروی
  • 256
حل جدول

مروی در حل جدول

  • مدرسه قدیمی تهران
فرهنگ معین

مروی در فرهنگ معین

  • (مَ یّ) [ع.] (اِمف.) روایت شده، نقل شده.
لغت نامه دهخدا

مروی در لغت نامه دهخدا

  • مروی. [م َرْ وی ی](ع ص) نعت مفعولی از مصدر روایه. رجوع به روایت شود. روایت کرده شده. (غیاث)(آنندراج). روایت شده. نقل شده. توضیح بیشتر ...
  • مروی. [م َرْ وی ی](ص نسبی) منسوب به مروه که شهری است در حجاز در سمت وادی القری. (از اللباب فی تهذیب الانساب). توضیح بیشتر ...
  • مروی. [م َرْ](ص نسبی) منسوب به مرو. از مرو. مروزی. مرغزی.
    - بازارچه ٔ مروی، بازارچه ای به طهران مقابل شمس العماره منسوب به خان مرو بانی مدرسه ٔ مروی.
    - مدرسه ٔ مروی، مدرسه ای به طهران در مدخل بازارچه ٔ مروی، مقابل شمس العماره، ساخته ٔ خان مرو به عهد سلطنت سلسله ٔ قاجاریه. توضیح بیشتر ...
  • مروی. [م ِرْ وا](ع اِ) رسنی است که بدان بار بر شتر استوار کنند. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد). ج، مَراوی(مَراو)، مَراوی ̍. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • مروی. [م ُ](ع ص) مُرو. نعت فاعلی از مصدر ارواء. رجوع به ارواء شود. || ماء مروی، آب ِ سیراب کن. (از منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مروی در فرهنگ عمید

فرهنگ فارسی هوشیار

مروی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • باز گفته این واژه را برخی عربی - فارسی دانند که برابر آن ((منسوب به مرو)) است. مرو یا مورو نام پارسی پهلوی شهری است در خراسان بزرگ و بی گمان نامگذاری تازی بر این شهر نیست پارسی است مروی مروزی بند بار ریسمان باز. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید