معنی مرتبه

مرتبه
معادل ابجد

مرتبه در معادل ابجد

مرتبه
  • 647
حل جدول

مرتبه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مرتبه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بار، پاس، دفعه، ده، کرت، مرحله، مره، درجه، شان، لیاقت، مرتبت، پایه، پایگاه، مقام، منزلت، منصب، رتبه، طبقه، قدر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مرتبه در فرهنگ معین

  • (مَ تَ بَ یا بِ) [ع. مرتبه] (اِ.) پایه، منزلت. ج. مراتب.
لغت نامه دهخدا

مرتبه در لغت نامه دهخدا

  • مرتبه. [م َ ت َ ب َ / ب ِ](از ع، اِ) پایه. درجه. مقام. حد. مرحله. اندازه. رتبه: ثمره ٔ این اعتراف و رضا آن است که احاطه کند زیادتی فضل خدا را و دریابد مرتبه ٔ بلند ثواب. (تاریخ بیهقی ص 309). مرتبه ٔ هر کسی پیدا کرد. (مجمل التواریخ، از فرهنگ فارسی معین).
    پیشتر از مرتبه ٔ عاقلی
    غافلی ای بود خوشا غافلی.
    نظامی.
    کارش از آن درگذشت و به مرتبه ٔ بالاتر رسید. (گلستان).
    تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود.
    وحشی.
    || منزلت رفیع. توضیح بیشتر ...
  • مرتبه. [م ُ رَت ْ ت َ ب َ](ع ص) درست کرده شده. (غیاث اللغات). ترتیب داده شده. منظم. تأنیث مرتب است. رجوع به مرتّب شود. || درجه به درجه داشته شده. (غیاث اللغات). تأنیث مرتب است. رجوع به مرتّب شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مرتبه در فرهنگ عمید

  • مقام، منزلت، پایه،
    بار، دفعه،
    (تصوف) هریک از مراحل سلوک،
    طبقۀ ساختمان،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

مرتبه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مرتبه در فارسی به عربی

  • درجه، طلب، مجال، مکان، موقع
فرهنگ فارسی هوشیار

مرتبه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • درجه، مقام، حد، مرحله، پایه
فارسی به آلمانی

مرتبه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید