معنی مدور

مدور
معادل ابجد

مدور در معادل ابجد

مدور
  • 250
حل جدول

مدور در حل جدول

  • گرد، دایره، حلقه
مترادف و متضاد زبان فارسی

مدور در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اسم حلقه، دایره، دایره‌ای‌شکل، گرد، مستدیر،
    (متضاد) چهارگوشه، مربع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مدور در فرهنگ معین

  • (مُ دَ وَّ) [ع.] (اِمف.) گرد، دایره ای.
لغت نامه دهخدا

مدور در لغت نامه دهخدا

  • مدور. [م ُ دَوْ وِ] (ع ص) آنکه دور می گرداند. (ناظم الاطباء). گرداننده. (آنندراج): دَوَّرَه ُ؛ جعله یدور. (متن اللغه). رجوع به تدویر شود. || گرد و مدور گرداننده ٔ چیزی. (آنندراج). نعت فاعلی است از تدویر به معنی گرد و دایره کردن چیزی را. رجوع به تدویر شود. توضیح بیشتر ...
  • مدور. [م ُ دَوْ وَ] (ع ص) گرد. مدحرج. چرخی. چنبری. گلوله ای. مستدیر. (یادداشت مؤلف). دایره وار. کروی:
    صلتی هان سپری بود که گر خواهم از او
    پر توان کرد ز دینار مدور دو سپر.
    فرخی.
    بچگان زاد مدور همه بی قد و قدم
    صد و سی بچه ٔ اندرزده دو دست بهم.
    منوچهری.
    و شکل آن مدور است چنانکه دایره ٔ پرگار باشد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 138).
    از نظر چشم خلق پنهان کرده
    چشمه ٔ خورشید را سپهرمدور.
    مسعودسعد.
    بررس که کردگار چرا کرده ست
    این گنبد مدور خضرا را. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مدور در فرهنگ عمید

  • گِرد، دایره‌مانند،
    (اسم) (ادبی) در بدیع، یک مصراع از شعر که می‌توان آن ‌را به شکل دایره نوشته و از هر کلمه شروع به خواندن کرد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

مدور در فارسی به انگلیسی

  • Annular, Circular, Round, Rounded, Roundel
فارسی به ترکی

مدور در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مدور در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مدور در عربی به فارسی

  • بصورت عدد صحیح , گرد شده , شفاف شده , تمام شده , پر , تمام
فرهنگ فارسی هوشیار

مدور در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

مدور در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مدور در فارسی به آلمانی

  • Kreisförmig, Reigen, Rund, Runde (f)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید