معنی مدهوش

مدهوش
معادل ابجد

مدهوش در معادل ابجد

مدهوش
  • 355
حل جدول

مدهوش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مدهوش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بی‌حال، غش‌کرده، بی‌خویشتن، بی‌خود، بی‌هوش، محو، حیران، شگفت‌زده، سرگشته، مبهوت، متحیر، لایعقل. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مدهوش در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِمف.) بیهوش، سرگشته.
لغت نامه دهخدا

مدهوش در لغت نامه دهخدا

  • مدهوش. [م َ] (ع ص) خیره. (زمخشری). بی آگاهی. متحیر. (فرهنگ اسدی نخجوانی). دیوانه. سراسیمه. (حفان). شیدا. (اوبهی). سرگشته. حیران. مست. بیهوش. (از غیاث اللغات). بی خود. حیران. (منتهی الارب). هاج. خردشده از ترس و مانند آن. (یادداشت مؤلف). بی خویشتن. بی خبر از خویش. حیرت زده. بهت زده. مبهوت: هر دو مدهوش بازگشتند نزدیک قوم و خاموش بنشستند. (تاریخ بیهقی ص 637). اسب در تک افکندم چون مدهوشی و دل شده ای. (تاریخ بیهقی). توضیح بیشتر ...
  • مدهوش. [م َ] (اِخ) (میر. ) مبارکشاه یا سیدمبارک خان اصفهانی یا شیرازی، از شاعران قرن یازدهم هجری قمری است و به روایت آذر از والی زادگان حویزه و از معاصران شاه سلیمان بوده است. به روایت نصرآبادی «چون در حفظ مالیات اهتمامی ندارد پیوسته در پریشانی می گذارد». او راست:
    تیشه از فرهاد و از مجنون بجا زنجیر ماند
    قطره ٔ خونی ز ما هم بر دم شمشیر ماند.
    ته جرعه ای که ماند از آن لب به من دهید
    کآن رفته رفته بوسه به پیغام می شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مدهوش در فرهنگ عمید

  • سرگشته، سرگردان، گیج، متحیر،

    بیهوش،
فرهنگ فارسی هوشیار

مدهوش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • متحیر، سراسیمه، حیران، مست، تدوین شده
فرهنگ فارسی آزاد

مدهوش در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَدهُوش، هوش از سر پریده (از ترس یا شوق)، متحیّر و مبهوت، در فارسی به معانی بیهوش نیز مصطلح است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید