معنی محور

محور
معادل ابجد

محور در معادل ابجد

محور
  • 254
حل جدول

محور در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

محور در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آسه، قطب، مدار، مرکز، اساس، پایه، پی، مبنا، راه، جاده، شافت، قطر، خط مفروض. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

محور در فرهنگ معین

  • تیر چرخ که چرخ دور آن می گردد، خط فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام می دهد. [خوانش: (مِ وَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

محور در لغت نامه دهخدا

  • محور. [م ُ ح َوْ وَ] (ع ص) سپیدکرده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جامه ٔ سپیدکرده شده. نان پهن و گرده شده. (از ناظم الاطباء). || موزه ٔ محور؛ موزه ای که آستر آن از چرم سرخ کرده اند. (یادداشت مرحوم دهخدا). خُف ُّ مُحوَّر. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • محور. [م ُ ح َوْ وِ] (ع ص) کسی که سپید و براق می کند.
    - محورالثیاب، آنکه جامه را سپید می کند. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • محور. [م ِح ْ وَ] (ع اِ) آنچه گرد خود گردد. تیر چرخ دلو. تیر هر چرخ که چرخ بدان گردد از آهن باشد یا از چوب. قعو، محور آهنی. (منتهی الارب). || آهن که در میان چرخ چاه بود. آهن که در میان بکره بود. (مهذب الاسماء). || خط مستقیم حقیقی یا فرضی که جسمی به دور آن گردد. || خطی مستقیم که دو قطب کره را بپیوندد. خطی که میان دو قطب پیوسته است: آن خط که اندرون کره از قطب تا قطب پیوندد او را محور خوانند و او نیز همچنان ایستاده بود همچون دو قطب که نهایت اویند هر چند که کره همی گردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

محور در فرهنگ عمید

  • راهی که دو مکان را به هم وصل کند، راه ارتباطی: محور تهران ـ قم،
    [مجاز] چیزی که امور بر مبنای آن جریان یابد، اساس، مبنا،
    میله‌ای به شکل استوانه که جسمی به دور آن می‌گردد،
    (زمین‌شناسی) خطی فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام می‌دهد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

محور در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

محور در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

محور در فارسی به عربی

عربی به فارسی

محور در عربی به فارسی

  • محور , قطب , محور تقارن , مهره اسه , چرخ , میله , اسه , توپی چرخ , مرکز , مرکز فعالیت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

محور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آنچه گرد خود گردد، خط موهومی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام میدهد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

محور در فرهنگ فارسی آزاد

  • مِحوَر، میله ای که چرخ بدور آن می گردد، خط فرضی بین دو قطب، مجازاً هر که یا هر چه امور بدور او بچرخد و او مرکز امور باشد (جمع: مَحاوِر)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

محور در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید