معنی محنت

محنت
معادل ابجد

محنت در معادل ابجد

محنت
  • 498
حل جدول

محنت در حل جدول

  • رنج، سختی، زحمت
مترادف و متضاد زبان فارسی

محنت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزمون، آزمایش، امتحان، بلا، تعب، رنج، سختی، عنا، مرارت، مشقت، اندوه، غصه، غم، کرب، آزار، عذاب، گزند، محنه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

محنت در فرهنگ معین

  • (مِ نَ) [ع. محنه] (اِ.) رنج، سختی، زحمت. ج. محن.
لغت نامه دهخدا

محنت در لغت نامه دهخدا

  • محنت. [م ِ ن َ] (ع اِ) بلا. آفت. (ناظم الاطباء). بلیه. مقابل منحت. (یادداشت مرحوم دهخدا). گرفتاری. فتنه. (منتهی الارب). ج، محن:
    که را محنتی سخت خواهد رسید
    به کمتر سخن محنت آید بدید.
    ابوشکور.
    ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد
    دشمنْت هم از پیرهن خویش آمد
    از محنتها محنت تو بیش آمد
    از ملک پدر بهر تو مندیش آمد.
    ناصر بغوی.
    چون خواجه در آن محنت افتاد، که بیاورده ام، امیر محمود چاکران و دبیرانش را بخواست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 414). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

محنت در فرهنگ عمید

  • بلا، سختی، رنج،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

محنت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

محنت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

محنت در فارسی به عربی

  • الم، باله، ضیق، کدح، مهنه
فرهنگ فارسی هوشیار

محنت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بلا، آفت، بلیه، گرفتاری، فتنه
فارسی به آلمانی

محنت در فارسی به آلمانی

  • Drangsal (f), Trübsal (f), Pein (f), Schmerz (m), Schmerzen
واژه پیشنهادی

محنت در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید