معنی متدین

متدین
معادل ابجد

متدین در معادل ابجد

متدین
  • 504
حل جدول

متدین در حل جدول

  • باایمان، پارسا
مترادف و متضاد زبان فارسی

متدین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باایمان، بادیانت، پارسا، خداشناس، دین‌باور، پرهیزگار، دیندار، مومن، متقی، مقدس،
    (متضاد) بی‌دین، نامتدین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

متدین در فرهنگ معین

  • (مُ تَ دَ یِّ) [ع.] (اِفا.) دیندار، با دیانت.
لغت نامه دهخدا

متدین در لغت نامه دهخدا

  • متدین. [م ُ ت َ دَی ْ ی ِ] (ع ص) راستکار و دیندار. (منتهی الارب). دیندار و راستکار. (آنندراج). راستگار و دین دار و فربود. (ناظم الاطباء). مأخوذ از تازی، دیندار و فربود و راست و درست و شاهیده و درستکار و راستکار و پایدار و در دین خود و شاهنده و صالح و صادق. (ناظم الاطباء). دیندار. بادیانت. آن که به احکام دین عمل کند: مردی اهل و ادیب و فاضل و نیکو منظر و متدین و متواضع دیدم. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو). مردی بود که در عصر او اصیل تر و عالم تر و متدین تر از وی نبود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

متدین در فرهنگ عمید

  • بادیانت، با‌ایمان، دین‌دار،
فارسی به انگلیسی

متدین در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

متدین در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

متدین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • راستکار دیندار، صالح و صادق
فرهنگ فارسی آزاد

متدین در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُتَدَیِّن، دین دار، با دیانت،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید