معنی مبتدی

مبتدی
معادل ابجد

مبتدی در معادل ابجد

مبتدی
  • 456
حل جدول

مبتدی در حل جدول

  • ناوارد، ناشی، تازه کار، نابلد
  • تازه کار
  • تازه‌کار
مترادف و متضاد زبان فارسی

مبتدی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اسم بی‌تجربه، تازه‌کار، ناشی، ناوارد، نوآموز، نوپیشه،
    (متضاد) مجرب، آزموده، کارکشته. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مبتدی در فرهنگ معین

  • (مُ تَ) [ع. ] (ص فا. ) شروع کننده، آغازکننده. 2- (ص. ) تازه کار. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مبتدی در لغت نامه دهخدا

  • مبتدی. [م ُ ت َ] (ع ص) شروع کننده و آغازکننده. (ناظم الاطباء). آغازکننده، مقابل منتهی. (آنندراج). آغازکننده. شروع کننده. || نوآموز و بی وقوف و شاگردی که تازه شروع در تحصیل کرده باشد. (ناظم الاطباء). نوآموز. تازه کار. نوچه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    با خبر از فنون فضل و ادب
    هست به پیش تو کم از مبتدی.
    فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 398).
    ای مبتدی تو تجربه از اوستاد گیر
    زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست.
    مسعودسعد. توضیح بیشتر ...
  • مبتدی ٔ. [م ُ ت َ دِءْ] (ع ص) مبتدی. رجوع به ماده ٔ قبل شود.

فرهنگ عمید

مبتدی در فرهنگ عمید

  • کسی که تازه به ‌کاری مشغول شده، تازه‌کار، نوآموز،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مبتدی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مبتدی در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مبتدی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مبتدی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مبتدی در عربی به فارسی

  • ابجداموز , ابجدخوان , مبتدی , ابتدایی , تازه کار , جدید الورود , دانشجوی سال اول دانشکده , نو اموز , جدیدالا یمان , ادم ناشی , نوچه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

مبتدی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

مبتدی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مبتدی در فارسی به آلمانی

  • Abc-schu.tze, Neuling [noun], Anfanger [noun]
واژه پیشنهادی

مبتدی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه