معنی مالیده

مالیده
معادل ابجد

مالیده در معادل ابجد

مالیده
  • 90
حل جدول

مالیده در حل جدول

  • اصطلاحی است در بازی که می رساند بازی باید مکرر شود.
  • اصطلاحی است در بازی که می رساند بازی باید مکرر شود
فرهنگ معین

مالیده در فرهنگ معین

  • تنبیه شده، مالش داده شده، (عا. ) تلف شده، از بین رفته، مرتب شده. [خوانش: (دِ) (ص مف. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مالیده در لغت نامه دهخدا

  • مالیده. [دَ / دِ] (ن مف) لمس کرده. (ناظم الاطباء). دست کشیده. مس کرده. || فشرده. فشار داده. || مشت و مال کرده. مشت مال داده چنانکه اندر گرمابه دهند. || اندود شده. (ناظم الاطباء). || بالا زده. دوتا کرده.
    - بازمالیده، بالازده چنانکه آستین را یا پاچه ٔ شلوار را: هر دو سرآستین بازمالیده و ساقین برکشیده. (تاریخ طبرستان). و رجوع به مالیدن شود.
    || نیم دار. که به کار برده شده است. مستعمل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    گر عدوی تو چو روی است چو روی تو بدید
    از نهیب تو شود نرم چو مالیده دوال. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مالیده در فرهنگ عمید

فرهنگ فارسی هوشیار

مالیده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (اسم) دست کشیده لمس کرده مس کرده، بهم فشار داده، مشت و مال داده، چیزی روی جسمی کشیده. -5 گوشمالی داده، تصادف کرده (دو اتومبیل با هم)، از بین رفته کان لم یکن محسوب شده، مستعمل: تو چشم مرا نیز بمالیده ازاری روشن کن ازیرا که من ایزار ندارم. (سنائی مصف. ‎ 713) -9 بالازده باز مالیده، (اسم) انگشتو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عوامانه

مالیده در فرهنگ عوامانه

  • اصطلاحی است در بازی که می رساند بازی باید مکرر شود.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید