معنی لور

لور
معادل ابجد

لور در معادل ابجد

لور
  • 236
حل جدول

لور در حل جدول

  • ماست چکیده
فرهنگ معین

لور در فرهنگ معین

  • (اِ.) کمان حلاجی، کمان پنبه زنی.
  • (اِ.) شوخی، بی حیایی.
  • سیل، سیلاب، زمینی که آن را سیلاب کنده باشد. [خوانش: (اِ.)]
  • [ماز - قزوینی. ] (اِ. ) ماده پنیری که از شیر بریده حاصل شود، چون آب شیر را که مایع پنیر زده باشند و آب آن خارج شده، بجوشانند مایعی سفیدرنگ مانند پنیر به دست می آید که آن را لور گویند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

لور در لغت نامه دهخدا

  • لور. (اِ) قسمی از شیر که زفت شود چون پنیری ریزه آنگاه که شیر ببرد. حالوم. شیراز. (سروری). قسمت بسته شده ٔ شیر بریده. ماده ٔ پنیری که از شیر بریده و کلچیده حاصل آید و آن غذائی ثقیل است و با شکر یا شیره خورند. محمدبن یوسف هروی در بحر الجواهر گوید: اجزاء دَسمه تختلط بلطیف الجبنیه عند انفصال ماءالجبن و ینفصل عنه بالغلیان ؟ (بحر الجواهر). ماده ٔ زفتی که از شیر بریده حاصل شود. شیر بسته. بریده ٔ شیر. ثُفل. (زمخشری). توضیح بیشتر ...
  • لور. (یونانی، اِ) چنگ. صنج. (مفاتیح العلوم). || مرادف سمسول. و رجوع به لور و سمسول شود: تا به پنج رسید [شربت شراب در عهد کیقباد که آزمایش را به چند تن دادند] نشاط در ایشان آمد و رقص و کچول آغازیدند و لور و سمسول ورزیدند. (راحهالصدور راوندی). توضیح بیشتر ...
  • لور. (اِخ) لُر. ناحیتی وسیع است میان اصفهان و خوزستان و جزء خوزستان محسوب میشود. رجوع به لُر شود. (معجم البلدان): و در مصاحبت امیر ارغون مشاهیر و معتبران خراسان و عراق و لور و آذربایجان و شیروان. (جهانگشای جوینی). و کوهی هست میان فارس ولور که آن را تنگ تکو گویند. (جهانگشای جوینی ص 113). از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم. (جهانگشای جوینی ص 117). به جانب آذربایجان فرستاد و از آن قلاع ملاحده و روم و گرج و ارمن و لور و کرد همچنین. توضیح بیشتر ...
  • لور. (اِخ) دهی از دهستان روضه چای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع در 71هزارگزی شمال باختری ارومیه. در مسیر راه ارابه رو ارومیه به موانا. دامنه، معتدل و مالاریائی. دارای 735 تن سکنه. آب آن از روضه چای. محصول آنجا غلات، توتون، حبوبات و انگور. شغل اهالی زراعت و راه آن ارابه رو است و در تابستان میتوان از موانا اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • لور. (اِخ) دهی جزء دهستان دیلمان بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان، واقع در نُه هزارگزی جنوب باختری دیلمان. کوهستانی و سردسیر. دارای 514 تن سکنه. آب آن از چشمه سار. محصول آنجا غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
  • لور. [ل َ] (اِ) درختی است بلند دارای کائوچوک و درکرانه های خلیج فارس از بندر لنگه تا چاه بهار همه جایافت شود. قسمی درخت کائوچوک دار که در چاه بهار و طبس، خودرو است. درختی بلندو قطور با ریشه های نابجا و شاخهای آن چند صد گز روی زمین را پوشد و آن از درختان کائوچوک دار است. این درخت از درختان عظیم کائوچوکی است و در بنادر و جزائرجنوب ایران چون بندرعباس و تیس و قشم و غیره هست. توضیح بیشتر ...
  • لور. [ل ِ وَ] (اِ) گونه ای از اولس که در جنگلهای شمال از سیصد تا 2400 گزی ارتفاع پراکنده است. نام لِور را در کلارستاق و نور و کجور و گرگان و علی آباد و میان دره و رامیان بدین درخت، یعنی کارپینوس اریانتالیس دهند. اَلول. لول. بَر. بُر. برگت. کچف. اسَف (گااوبا). توضیح بیشتر ...
  • لور. (اِخ) نام کرسی آرندیسمان (هُت -سائون) واقع در سی هزارگزی مشرق وِزول به فرانسه. دارای راه آهن و 6062 تن سکنه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لور در فرهنگ عمید

  • ماست چکیده،
    نوعی پنیر که از شیر بریده و آب‌گرفته تهیه می‌شد،. توضیح بیشتر ...
  • "
فارسی به انگلیسی

لور در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

لور در گویش مازندرانی

  • نوعی درختچه است
  • پنیری که از شیر ترش شده به دست آید، آب ماست کیسه کشیده را...
  • از مراتع نشتای عباس آباد
فرهنگ فارسی هوشیار

لور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پنیر تازه، ماست چکیده
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه