معنی لغزنده

لغزنده
معادل ابجد

لغزنده در معادل ابجد

لغزنده
  • 1096
حل جدول

لغزنده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

لغزنده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سر، لخشنده، لغزان، لیز، لزج، شیبدار، شیبناک
فرهنگ معین

لغزنده در فرهنگ معین

  • (لَ زَ دَ یا دِ) (ص.) لیز.
لغت نامه دهخدا

لغزنده در لغت نامه دهخدا

  • لغزنده. [ل َ زَ دَ / دِ] (نف) زلق. زَلجب. (منتهی الارب). سُرخورنده. فروخزنده. لیزخورنده: رَجل ٌ دَلص، مرد بسیار لغزنده. رَجل ٌ ادلص، مرد بسیار لغزنده. دلصاء؛ زن لغزنده. (منتهی الارب).
    - طاس لغزنده، لانه ٔ حشره ای مورچه خوار. سوراخ مورچه خوار که به صورت قیف و طَرجَهاله ای در صحرا سازد و این سوراخ قیف مانند را با خاکی به نرمی غبار برآورد و خود در زیر خاک پنهان باشد و آنگاه که مورچه در طاس (قیف) افتد بر اثر لغزیدن پاهای او در غبار نتواند بیرون آمدن، و مورچه خوار از زیر غبار سر بیرون کند و مورچه را فروکشد و بخورد:
    چو در طاس لغزنده افتاد مور
    رهاننده را چاره باید نه زور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لغزنده در فرهنگ عمید

  • لیزخورنده،

    لیز، سُر،
فارسی به انگلیسی

لغزنده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

لغزنده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

لغزنده در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

لغزنده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) آنکه بلغزد آنکه سر خورد. یا طاس لغزنده. سوراخ مورچه خوار که بصورت قیف در صحراسازد جانور این سوراخ را باخاکی بنرمی غبار میسازد و خود در زیر خاک پنهان شود وچون مورچه در این طاس افتد برای لغزیدن پاهایش در غبار نتواند بیرون آید مورچه خوار از غبار سر بیرون کند و مورچه را فرو کشد و بخورد: چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور. (لغ. ). توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

لغزنده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید